با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
چهارشنبه 3 فروردین 1390

استیفن هاوكینگ

   نوشته شده توسط: omid    نوع مطلب :تاریخ و سرگذشت نامه ،

 

این اعجوبه افلیج استیفن هاوكینگ پرآوازه ترین دانشمند دهه آخر قرن بیستم است كه اكنون در دانشگاه معروف كمبریج همان كرسی استادی را در اختیار دارد كه بیش از دو قرن پیش زمانی به اسحق نیوتن كاشف قانون جاذبه تعلق داشت.همچنین وی را انیشتین دوم لقب داده اند زیرا می كوشد تئوری معروف نسبیت را تكامل بخشد و از تلفیق آن با تئوری های كوانتومی فرمول واحد جدیدی ارائه دهد كه توجیه كننده تمامی تحولات جهان هستی از ذرات ریز اتمی تا كهكشان های عظیم باشد.

 

اینشتین معتقد بود كه چنین فرمول یا قانون واحدی می بایست وجود داشته باشد و سالهای آخر عمرش را در جستجوی آن سپری كرد اما توفیقی نیافت.

 

استیفن هاوكینگ شهرت و اعتبار علمی خود را مدیون محاسبات ریاضی پیچیده و بسیار دقیقی است كه در مورد چگونگی پیدایش و تحول سیاهچاله های آسمانی یا حفره های سیاه انجام داده است.این اجرام فوق العاده متراكم كه به علت قدرت جاذبه بسیار قوی حتی نور امكان جدایی از سطح آن ها را نداردوجودشان بر اساس تئوری نسبیت انیشتین پیش بینی شده بود و به همین جهت هم سیاهچاله نامیده شدند.ردیابی و رویت آنها بوسیله قویترین تلسكوپ ها یا هر وسیله دیگر تا كنون ممكن نبوده است.

 

با وجود این استیفن هاوكینگ با قدرت اندیشه و محاسبات ریاضی چون و چرا ناپذیرش- نه فقط وجود سیاهچاله ها را به اثبات رسانده و چگونگی شكل گیری و تحول آن ها را نشان داده بلكه به نتایج جالبی در رابطه این اجرام با كیفیت وقوع انفجار بزرگ " بیگ بنگ" در آغاز پیدایش كیهان دست یافته است كه در دانش فیزیك اختری و كیهان شناسی اهمیت بسزایی دارد و به عقیده صاحبنظران بنای این علوم را در قرن آینده تشكیل خواهد داد.

 

كتاب جدید هاوكینگ در این زمینه كه بعنوان سیاهچاله ها و جهان های نوزاد انتشار یافت در محافل علمی جهان مثل یك بمب صدا كرد و شگفتی فراوان برانگیخت. اما قبل از اشاره خلاصه ای می آوریم از زندگی نویسنده اش كه براستی از كتاب او شگفتی بر انگیز تر است .

 

استیفن هاوكینگ در 8 ژانویه 1942 در شهر دانشگاهی آكسفورد زاده شد و دوران كودكی و تحصیلات اولیه اش را در همان شهر گذرانید. از همان زمان به علوم ریاضیات علاقه داشت و آرزوی دانشمند شدن را در سر می پروراند اما در مدرسه یك شاگرد خودسر و بخصوص بد خط شناخته می شد و هرگز خود را در محدوده كتاب های درسی مقید نمی كرد بلكه چون با مطالعات آزاد سطح معلواتش از كلاس بالاتر بود همیشه سعی داشت در كتاب های درسی اشتباهاتی را گیر بیاورد و با معلمان به جر و بحث و چون و چرا بپر دازد !

 

پدر و مادرش از طبقه متوسط بودند با یك زندگی ساده در خانه اش شلوغ و فرسوده اما مملو از كتاب كه عادت به مطالعه را در فرزندانشان تقویت می كرد. فرانك پدر خانواده پزشك متخصص در بیماری های مناطق گرمسیری بود و به همین جهت نیمی از سال را به سفرهای پژوهشی در مناطق آفریقایی می گذرانید. این غیبت های متوالی برلی بچه ها چنان عادی شده بود كه تصور می كردند همه پدر ها چنین وضعی دارند. و مانند پرندگان هر ساله در فصل سرما به مناطق آفتابی مهاجرت می كنند و بعد به آشیانه بر می گردند. در عین حال غیبت های پدر نوعی استقلال عمل و اتكا به نفس در بچه ها ایجاد می كرد.

 

استیفن در 17 سالگی تحصیلات عالیه را در رشته طبیعی آغاز كرد و از همان زمان به فیزیك اختری و كیهان شناسی علاقه مند شد زیرا در خود كنجكاوی شدیدی می یافت كه به رمز و راز اختران و آغاز و انجام كیهان پی ببرد. سالهای دهه 60 عصر طلایی كشف فضا- پرتاب اولین ماهواره ها و سفر هیجان انگیز فضانوردان به كره ماه بود و بازتاب این وقایع تاریخی در رسانه ها جوانان را مجذوب می كرد. بعلاوه استیفن از كودكی عاشق رمان های علمی تخیلی بود و مطالعه آن ها نیز بر اشتیاق او به كسب معلومات بیشتر در فیزیك و نجوم و علوم دیگر می افزود. او دوره سه ساله دانشگاه را با موفقیت به پایان برد و آماده می شد تا دوره دكترا را در رشته كیهان شناسی آغاز كند.

 

اما به دنبال احساس ناراحتی هایی در عضلات دست و پا استیفن در ژانویه 1963 یعنی آغاز بیست و یكسالگی مجبور به مراجعه به بیمارستان شد و آزمایش هایی كه روی او انجام گرفت علائم بیماری بسیار نادر و درمان ناپذیری را نشان داد. این بیماری كه به نام ALS شناخته می شود بخشی از نخاع و مغز و سیستم عصبی را مورد حمله قرار می دهد و به تدریج اعصاب حركتی بدن را از بین می برد و با تضعیف ماهیچه ها فلج عمومی ایجاد می كند بطوریكه بمرور توانایی هرگونه حركتی از شخص سلب می شود. معمولا مبتلایان به این بیماری بی درمان مدت زیادی زنده نمی مانند و این مدت برای استیفن بین دو تا سه سال پیش بینی شده بود.

 

نومیدی و اندوه عمیقی را كه پس از آگاهی از جریان بر استیفن مستولی شد می توان حدس زد. ناگهان همه آرزوهای خود را بر باد رفته میدید. دوره دكترا-رویای دانشمند شدن - كشف رمز و راز كیهان - همگی به صورت كاركاتورهایی در آمدند كه در حال دورشدن و رنگ باختن به او پوزخند می زدند. بجای همه آن خیال پروریهای بلند پروازانه حالا كاری بجز این از دستش بر نمی آمد كه در گوشه ای بنشیند و دقیقه ها را بشمارد تا دوسال بعد با فلج عمومی بدن زمان مرگش فرا برسد.

 

به اتاقی كه در دانشگاه داشت پناه برد و در تنهایی ساعتها متفكر و بی حركت ماند. خودش بعدها تعریف كرده است كه آن شب دچار كابوسی شد و در خواب دید كه محكوم به اعدام شده است و او را برای اجرای حكم می برند و در آن موقعیت حس كرد كه هر لحظه زندگی چقدر برایش ارزشمند است. بعد از بیداری به یاد آورد كه در بیمارستان با یك جوان مبتلا به بیماری سرطان خون هم اتاق بوده و او از فرط درد چه فریادهایی می كشید. پس خود را قانع كرد كه اگر به بیماری لادرمانی مبتلاست اما لااقل درد نمی كشد. بعلاوه طبع لجوج و نقادش كه هیچ چیز را به آسانی نمی پذیرفت هشدار داد كه از كجا معلوم كه پیش بینی پزشكان درست از كار در بیاید و چه بسا كه از نوع اشتباهات كتب درسی باشد.

 

اما آنچه به او قوت قلب و اعتماد به نفس بیشتری برای مبارزه با نومیدی و بدبینی داد آشنایی اش در همان ایام با دختری به نام (جین وایلد) بود كه عد ها همسرش شد و نقش فرشته نگهبانش را به عهده گرفت. جین اعتقادات مذهبی عمیقی داشت و معتقد بود كه در هر فاجعه ای بذراهی امید وجود دارد كه با استقامت و قدرت روحی خود می تواند رشد كند. و بارور شود. باید به خداوند توكل داشت و از ناكامیهایی كه پیش می آید خیزگاههایی برای كامیابی ساخت.

 

جین دانشجوی دانشگاه لندن بود اما تحت تاثیر هوش فوق العاده و شخصیت استثنایی استیفن چنان مجذوب او شده بود كه هر هفته به سراغش می آمد و ساعتی را به گفتگوی با او می گذرانید و آمپول خوشبینی تزریق می كرد.آنها پس از چندی رسما نامزد شدند و استیفن تحصیلات دانشگاهی اش را از سر گرفت زیرا برای ازدواج با جین می بایست هرچه زودتر دكترای خود را بگیرد و كار مناسبی پیدا كند.

 

و او طی دو سال با اشتیاق و پشتكار این برنامه را عملی كرد در حالیكه رشد بیماری لعنتی را در عضلاتش شاهد بود و ابتدا به كمك یك عصا و سپس دو عصا راه می رفت. ازدواجش با جین در سال 1965 صورت گرفت و او چنان غرق امید و شادی بود كه به پیش بینی دو سال پیش پزشكان در مورد مرگ قریب الوقوعش نمی اندیشید.

 

پروفسور استیفن هاوكینگ اكنون 61 سال داردو ظاهرا بیش از یك ربع قرن قاچاقی زندگی كرده است. البته اگر بتوان وضع كاملا استثنایی او را در حال حاضر زندگی نامید.

 

پیش بینی پزشكان در مورد بیماری فلج پیش رونده او نادرست نبود و این بیماری اكنون به همه بدنش چنگ انداخته است. از اواخر دهه 60 برای نقل مكان از صندلی چرخدار استفاده می كند و قدرت تحرك از همه اجزای بدنش بجز دو انگشت دست چپش سلب شده است. با این دو انگشت او می تواند دكمه های كامپیوتر بسیار پیشرفته ای را فشار دهد كه اختصاصا برای او ساخته اند و بجایش حرف می زند. و رابطه اش را با دنیای خارج برقرار می كند زیرا از سال 1985 قدرت تكلم خود را هم ازدست داده است.

 

در آن سال او پس از بازگشت از سفری به درو دنیا برای مدتی در ژنو بسر می برد كه مركز پژوهشهای هسته ای اروپاست و دانشمندان این مركز جلسات مشاوره ای با او داشتند.

 

یك شب كه استیفن هاوكینگ تا دیر وقت مشغول كار بود ناگهان راه نفس كشیدنش گرفت و صورتش كبود شد بیدرنگ او را به بیمارستان رساندند و تحت معالجات اضطراری قرار دادند. معمولا مبتلایان به بیماری ALS در  مقابل ذات الریه حساسیت شدیدی دارند و در صورت ابتلای به آن میمیرند كه این خطر برای استیفن هاوكینگ هم پیش آمده بود و گرفتن راه تنفس او ناشی از ذات الریه بود. پس از چند روز بستری بودن در بخش مراقبتهای ویژه بیمارستان سرانجام با اجازه همسرش تصمیم گرفته شد كه با عمل جراحی مخصوص مجرای تنفس او را باز كنند اما در نتیجه این عمل صدای خود را برای همیشه از دست می داد.

 

عمل جراحی با موفقیت صورت گرفت و بار دیگر استیفن از خطر مرگ جست. هر چند قدرت تكلم خود را از دست داد اما با جایگزینی كامپیوتر مخصوص سخنگو ارتباط او با اطرافیانش حتی بهتر از سابق شد زیرا قبلا بعلت ضعف عضلات صوتی با دشواری و نارسایی زیاد صحبت می كرد. كامپیوتر سخنگو را یك استاد آمریكایی كامپیوتر در كالیفرنیت برای او ساخت و تقدیمش كرد. برنامه ریزی این دستگاه شامل سه هزار كلمه است و هر بار كه استیفن بخواهد سخنی بگوید می بایست با انتخاب كلمات و فشردن دكمه های كامپیوتر به كمك دو انگشتش كه هنوز كار می كنند جمله مورد نظرش را بسازد و صدای مصنوعی به جای او حرف می زند.

 

البته اینگونه سخنگویی ماشینی طولانی تر است اما خود استیفن كه هرگز خوشبینی اش را از دست نمی دهد عقیده دارد كه به او وقت بیشتری می دهد برای اندیشیدن آنچه می خواهد بگوید و سبب می شود كه هرگز نسنجیده حرف نزند.

 

ویلچر یا صندلی چرخدار استیفن كه بوسیله آن رفت و آمد می كند نیز از پیشرفته ترین پدیده های تكنولوژی است و با نیروی الكتریكی حركت می كند. وی اتكای زیادی به ویلچر خود دارد چون علاوه بر حركت با آن وسیله ای برای ابراز احساساتش نیز محسوب می شود.

 

مثلا اگر در یك میهمانی به وجد آید با ویلچرش به سبك خاص خود می رقصد و چنانچه صبر و حوصله اش را در مورد یك شخص مزاحم از دست بدهد در یك مانور سریع از روی پاهای او رد می شود !!! بسیاری از شاگردانش ضربه چرخهای ویلچر او را تجربه كرده اند و به گفته خودش یكی از تاسف هایش این است كه طعم این تجربه را به مارگارت تاچر نچشانده است .

 

یكی از شگفتیهای این آدم مفلوج و نحیف كه به ظاهر باید موجودی تلخ و غمزده و منزوی باشد شوخ طبعی و شیطنت كودكانه اوست كه بخصوص در برق نگاه هوشمندانه و رندانه اش دیده می شود. در حالیكه اجزای چهره اش بی حركت و فاقد هرگونه واكنش احساسی و عاطفی هستند اما چشمانش می درخشند.

 

انگار به هزار زبان با مخاطب سخن می گویند. او بهیچوجه خودش را منزوی نكرده است. به كنسرت و پارك می رود. در رستوران غذا می خورد. در انجمن های دانشجویان شركت می كند. و سر به سر شاگردانش كه همیشه او را سوال پیچ می كنند می گذارد. شیوه شیطنت آمیزش اینست كه پاسخگویی را گاهی عمدا كش می دهد و در حالیكه پرسش كنندگان پس از چند دقیقه انتظار پاسخ مفصلی را برای سوال خود پیش بینی می كنند با یك كلمه بله یا نه از كامپیوتر سخنگویش همه را به خنده می اندازد.

 

این اعجوبه فاقد تحرك عاشق جنب و جوش و گشت و سیاحت است و تا كنون دوبار به سفر دور دنیا رفته و حتی از چین و دیوار باستانی آن دیدن كرده است. همچنین در صدها كنفرانس و سمینار علمی شركت كرده است و به ایراد سخنرانی پرداخته است. كه البته این سخنرانی ها قبلا در نوار ضبط و در روز كنفرانس پخش می شود.

 

 پرفروشترین كتاب علمی  

 

 از نكات جالب دیگر در زندگی استیفن هاوكینگ یكی هم اینست كه او در سالهای اولیه زناشویی اش با جین وایلد از او صاحب سه فرزند شد یك دختر و دو پسر. لذت پدری و احساس مسئولیت در تامین زندگی فرزندان یكی از مهمترین انگیزه هایی بود كه او را در مقابله با مشكلاتش یاری داد زیرا با طبع لجوج و بلندپروازش اصرار داشت كه بهترین امكانات زندگی و تحصیل را برای بچه هایش فراهم كند و این امر مخارج هنگفتی روی دستش می گذاشت. هزینه خودش هم كم نبود چون می بایست به دو پرستار تمام وقت و یك دستیار حقوق بپردازد و درامد استادی دانشگاه كفاف این مخارج را نمی داد. به همین جهت در اواسط دهه 80 به فكر نوشتن كتاب افتاد و در سال 1988 كتاب معروف خود به نام ( تاریخ كوتاهی از زمان) را منتشر كرد.{بزودی این كتاب را در سایت خواهیم آورد.

 

در این كتاب كه به فارسی هم ترجمه شده است استیفن هاوكینگ به زبان ساده و قابل فهم عامه پیچیده ترین مسائل فیزیك جدید و كیهان شناسی و بخصوص ماهیت زمان و فضا را بررسی كرده و نظریات و محاسبات خودش را شرح داده است. بی آنكه خواننده را با فرمولها و معادلات ریاضی بغرنج گیج كند. اما به رغم سادگی بیان و جذابیت مباحث بسیاری از مردم از آن سر در نمی آورند. زیرا ایده های مطرح شده در كتاب در سطح بالای علمی است. با وجود این كتاب مزبور 8 میلیون نسخه به فروش رفته و 183 هفته در لیست 10 كتاب پرفروش جهان قرار داشته است و طبعا چنین موفقیت بیمانندی مشكلات مادی استیفن را برای همیشه حل می كند.

 

 آسمانی كه بر اساس تئوری پذیرفته شده ای در سالهای اخیر از فروریزی و تراكم ستارگان سنگین وزن پس از اتمام سوخت هسته ای آن ها پدید می آیند ستارگان دیگر را در اطراف خود می بلعند و با افزایش جرم و در نتیجه دستیابی به نیروی جاذبه قویتر به تدریج ستارگان دورتر را به كام می كشند. بدینگونه در سیاهچاله ها ماده به حدی از تراكم می رسد كه هر سانتی متر مكعب آن می تواند میلیونها و حتی میلیاردها تن وزن داشته باشد و نیروی جاذبه آنچنان قوی است كه نور و هیچگونه تشعشعی امكان خروج از سطح آن ها را ندارد. به همبن جهت ما هرگز نمی توانیم حتی با قویترین تلسكوپها این غولهای نامرئی را ردیابی كنیم.

 

اما استیفن هاوكینگ در كتاب تازه اش برداشتهای متفاوتی از سیاهچاله ها ارائه داده است و با محاسبات خود به این نتیجه می رسد كه این اجرام بكلی فاقد نورانیت نیستند و بعلاوه موادی را كه از ستارگان دیگر جذب و بلع می كنند در مرحله نهایی تراكم به حالتی انفجار گونه از یك كانال دیگر بیرون می ریزند. منتها آنچه دفع می شود به همان صورتی نیست كه بلعیده شده است. به عبارت دیگر سیاهچاله ها نوعی بوته زرگری هستند كه طلا آلات مستعمل را به شمش تبدیل می كنند. از كانال خروجی عناصر تازه در یك جهان نوزاد تزریق می شود كه می توان آن را در مقابل سیاهچاله ( سپید چشمه) نامید.

 

شاید سالها طول بكشد تا صحت و سقم نظزیه های جدید استیفن هاوكینگ روشن شود زیرا آنقدر تازگی دارد كه عجیب به نظر می رسد. اما عجیب تر از آن مغز این مرد است كه این نظزیه پردازی ها و رهگشائیها از آن می تراود. او برای محاسبات طولانی و پیچیده ریاضی و نجومی خود حتی از نوشتن ارقام روی كاغذ محروم است و باید همه این عملیات بغرنج را در مغز خود انجام بدهد و نتایج را در حافظه اش نگهدارد بدینگونه فقط با مغزش زنده است و به قول دكارت چون فكر می كند پس وجود دارد.

 

اما این موجود این آدم معلول و نحیف و عاجز از تحرك و تكلم یك سرمشق است . . .

 

برای آن ها كه با امید و استقامت و تلاش بیگانه اند . .

 

برای آن ها كه تواناییهای انسان و ارزش اندیشه سالم و سازنده را دست كم می گیرند . .

 

برای بدبین ها و منفی باف ها كه در افق دید خود جهان را به گونه سیاهچاله ای مخوف و ظلمانی می بینند . . .

 

و در نهایت، به قول استیفن هاوكینگ :  در آنسوی هر سیاهچاله سپید چشمه ای وجود دارد 

 

 

 

 

گردآوری و تنظیم: فرزانه پارسایی



با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
یکشنبه 2 اسفند 1388

بیوگرافی

   نوشته شده توسط: omid    نوع مطلب :تاریخ و سرگذشت نامه ،

حسین اسلامبولچی رئیس شرکت مخابرات آمریکا

بیوگرافی مختصر: حسین اسلامبولچی ،  تا پایان مقطع دبیرستان رادر ایران گذراند ودیپلم خود را از ایران گرفت ،سپس به امریکا رفت . با بالاترین رتبه از دانشگاه کالیفرنیا مدراج لیسانس ،فوق لیسانس و دکترای خود را در رشته مهندسی برق -مخابرات  کسب نمود . در سال 2005 مجله معتبر Business week  او را به عنوان الهام بخش ترین رهبر سازمانی قرن 21 شناسایی کرد .

 

دکتر اسلامبولچی ،به عنوان "مدیر ارشد تکنولوژی "در شرکت AT&T خدمت کرد وعلاوه بر هدایت مدیریت فناوری شرکت AT&T ،وی به عنوان "رییس آزمایشگاه های این شرکت " رهبری تیمی از بهترین مهندسان ودانشمندان جهان را بر عهده داشت. دکتر اسلامبولچی ،بیش از 1000 حق اختراع را به خود اختصاص داه  وهمین موضوع باعث شد که او به عنوان ابداع گر سال 2001 معرفی گردد . عنوانی که پیش از این به افرادی چون 
توماس ادیسون و آلبرت انیشتین داده شده است.

 



پروفسور مجید سمیعی مشهورترین جراح مغز و اعصاب

 

بیوگرافی مختصر:مجید سمیعی (زاده ۲۹ خرداد ۱۳۱۶ در رشت) پزشک و جراح مغز و اعصاب سرشناس ایرانی است.تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در همین شهر (رشت) به پایان رسانید و سپس عازم آلمان گردید. رشته‌های زیست‌شناسی و پزشکی را در دانشگاه ماینتس به پایان رسانید و سپس دورهٔ تخصص جراحی مغز و اعصاب را زیر نظر پروفسور کورت شورمن شروع کرد و در سال ۱۳۴۹ به اخذ درجهٔ تخصص در این رشته نایل آمد.  او در حال حاضر ریاست فدراسیون جهانی انجمن جراحان اعصاب و ریاست بیمارستان علوم عصبی هانوفر در آلمان را بر عهده دارد. وی در زمینهٔ تورم مغز و ترمیم و بازسازی جراحی دستگاه عصبی محیطی مطالعات مهمی انجام داده‌است.ایشان در حال حاضر نیز بسیار فعال بوده، عمل‌های جراحی سنگین در قاعده مغز را با مهارتی بی نظیر انجام می‌دهد و در اغلب کنگره‌های مهم جراحی مغز و اعصاب جهان بعنوان سخنران مدعو شرکت می‌کند. پروفسور سمیعی به کشور خود ایران عشق می‌ورزد و تلاش زیادی برای ارتقای جراحی مغز و اعصاب ایران انجام می‌دهد.او تاکنون ٨ هزار عمل جراحی قاعده جمجمه روی بیماران انجام داده  که یک رکورد جهانی است.

بیژن پاکزاد طراح و تولیدکننده سرشناس لباس‌های مردانه و عطر

بیوگرافی مختصر:بیژن پاکزاد (زادهٔ ۱۹۴۴ در تهران) یک طراح و تولیدکننده سرشناس ایرانی-آمریکایی لباس‌های مردانه و عطر است. او یکی از این عرضه کنندگان گران ترین اقلام و سفارشات ، برای پولدارترین ساکنین روی زمین است  او در یک خانواده فوق العاده پولدار درتهران متولد شد. جهت تحصیل به مدرسه پولدارهای سوئیس، یعنی "Le Rosey " رفت و در آنجا با شاهزاده های بزرگ مانند " پرنس ریتر" همکلاسی شد . او معمولا به نام بیژن شناخته می‌شود. بیژن در سال ۱۹۷۳ میلادی به ایالات متحده آمریکا مهاجرت کرد.از افراد مشهوری که  که بیژن برای آنها طراحی کرده است می توان از جرج دبلیو بوش -آرنولد شوارتزنگر -تام کروز -جان کری -آنتونی هاپکینز -ولادیمیر پوتین -رونالد ریگان و شهرام ناظری اشاره کرد.

طراحیهای لباسی هم که او برای استودیوهای هالیوود انجام داده تا به حال چند بار نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین طراحی لباس در فیلم شده است.بیژن طراحی را در آلمان آموخت و در بازگشت به ایران اولین بوتیک مدرن، به قول خودش اولین بوتیک خارج از خرازی را به نام پلنگ صورتی در تهران تأسیس کرد، او سپس بوتیک دیگری به نام سسیل جی یا نیکولا بلازی گشود که اختصاصی ترین بوتیک تهران و محل خرید اعضای خانواده سلطنتی، دولتمردان و ثروتمندان ایران بود.

محمود نجومی معاون بین الملل موسسه عالی بیمه انگلیس

معاون بین الملل موسسه عالی بیمه انگلیس (سمت چپ)

بیوگرافی مختصر:محمود نجومی بزرگترین فروشنده انواع بیمه‌های عمر در خاورمیانه است. او امتیاز فروش مستقیم طرح‌های بیمه‌ای شرکت بین‌المللی زوریخ را به ارزش میلیون‌ها دلار خرید .محمود نجومی نقش مهمی در کمک به توسعه و اجرای آموزش و مراحل کیفی صنعت بیمه و خدمات مالی موسسه عالی بیمه انگلیس در خاورمیانه داشته است.خود او در مورد فعالیتش می‌گوید: 18 سال پیش از نقطه صفر کار خود را به عنوان بازاریاب فروش بیمه‌های عمر آغاز کردم و امروز دارای بزرگترین شبکه فروش بیمه‌های عمر در منطقه خاورمیانه هستم.نجومی می گوید: زندگی بدون بیمه در تمام دنیا غیرممکن است و افراد انواع مسوولیت‌های خود را تحت پوشش انواع بیمه‌نامه‌ها قرار می‌دهند که بیمه‌های عمر و مستمری از بیمه‌نامه‌هایی هستند که حق بیمه آنها جنبه سرمایه‌گذاری دارد و افراد ضمن پوشش قرار گرفتن خطرات و سوانح در آخر قرارداد بیمه‌ای سرمایه‌ای را به دست می‌آورند و می‌توانند در دوران بازنشستگی درآمد ماهانه قابل قبولی داشته باشند.  فکر اینکه وقتی نان‌آور یک خانواده نباشد چگونه این خانواده ادامه حیات می‌دهد، آزاردهنده است.

جواد خاکی از معاونین ارشد شرکت بزرگ ماکروسافت آمریکا

بیوگرافی مختصر:معاون بخش فناوری های شبکه ای Microsoft مهندس جواد خاکی ، به عنوان یکی از مطرح ترین مهندسان ارشد غول نرم افزاری جهان ، مایکروسافت به شمار می رود. ایشان ، در زمینه پروژه های مبتنی بر شبکه و ساخت دستگاه های مربوط به ان ، فعالیت می کند .پروژه هایی چون : dial-up networking ،, wireless networking ، broadband infrastructureاز جمله مشهور ترین فعالیت های شبکه ای مایکروسافت در سال های اخیر به مدیریت خاکی بوده است . ایشان 25 سال در زمینه طراحی سخت افزار و نرم افزار تجربه دارد و هم اینک مدیر یک تیم 700 نفری از کارمندان مایکروسافت است . استراتژی های موجود در توسعه ویندوز ویستا ، تا حد زیادی مربوط به نوآوری های آقای خاکی می باشد . به خاطر یک عمر فعالیت های ارزنده وی در زمینه توسعه محصولات شبکه ای ، دانشگاه پکن در سال 2003 به وی درجه پروفسور افتحاری اعطا کرد.


فریار شیرزاد اولین ایرانی در کاخ سفید آمریکا

بیوگرافی مختصر:فریار شیرزاد (به انگلیسی: Faryar Shirzad) معاون مشاور رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا و شورای ملی امنیت آمریکا بود. فریار شیرزاد متولد ۱۹۶۶ میلادی در لندن، و فرزند یک دیپلمات ایرانی دوره پهلوی است.

فریار شیرزاد دانش آموخته دانشگاه مریلند و دانشگاه هاروارد، و دکترای حقوق دانشگاه ویرجینیا است. پیش تر از این، فریار شیرزاد مدت ۷ سال از سوی حزب جمهوریخواه آمریکا در کمیته مالی سنای ایالات متحده آمریکا خدمت نمود.وی همکنون مدیر ارشد دفتر روابط دولتی شرکت گلدمن ساکس است.

مینو اخترزند مدیر راه آهن کشور سوئد

بیوگرافی مختصر:مینو اختر زند متولد ۱۳۳۶ در تهران عضو هیئت رئیسه دانشگاه سودرتورن در استکهلم و مدیر عامل کنونی شرکت راه آهن سوئد (بان ورکت) است. وی دانش آموخته سال ۱۹۷۸ در رشته مهندسی الکترونیک از دانشگاه سلطنتی تکنیک استکهلم (کی تی اچ)است.

وی پیش از این مدیر عامل شرکت عظیم تولید انرژی واتن فال و مدیرکل شورای استانی کار در شهر اوپسالا سوئد بود. مینو اختر زند برنده نشان ممتاز افتخاری بی بی خشت در سال ۲۰۰۸ است. این جایزه در سوئد هر ساله به خانم مدیری داده می‌شود که در طی سال به پرقدرت‌ترین پست مدیریت کشور ترفیع مقام پیدا کرده باشد.

دکتر ابوالقاسم غفاری محقق ناسا

دکتر غفاری در 25 خرداد ماه سال 1285 هجری شمسی در تهران متولد شد و تحصیلات پایۀ خود را در دبیرستان دارالفنون به اتمام رسانید. ریاضیات و فیزیک را در دانشگاه نانسی فرانسه تحصیل کرد و دیپلم ستاره‌شناسی و آنالیز عالی ریاضیات را نیز از آن‌جا دریافت نمود. او دکترای ریاضیاتِ فیزیک را از دانشگاه سوربن فرانسه اخذ کرد.

کتر ابوالقاسم غفاری، از برجسته‌ترین دانشمندان ایرانی در حوزه علوم ریاضی، فیزیک و صنعت فضاست. ایشان نخستین ایرانی راه یافته با سازمان فضایی آمریکا، ناسا می‌باشد. دکتر غفاری تنها خارجی حاضر در پروژه بزرگ آپولو بوده است. پیش از آن نیز در زمینه علوم ریاضی و فیزیک، فعالیت های فراوانی به انجام رسانیده است که یکی از برجسته‌ترین آن‌ها، همکاری با پروفسور اینشتین در زمینه نظریه وحدت میدان‌ها می‌باشد. نظریه‌ای که سال‌ها ذهن دانشمندان را به خود مشغول داشته است و تلاشی است در جهت یگانه‌کردن کل نیروهای جهان هستی.وی در صد سالگی هم از تلاشهای علمی دست بر نداشته و به تحقیقات خود مشغول است.

علی دیزایی از فرماندهان ارشد پلیس لندن

علی دیزایی که فارغ التحصیل حقوق است سالهاست مشاور حقوقی انجمن افسران پلیس لندن است، علی دیزایی یک ایرانی با تحصیلات عالیه در سطوح بالا میباشد و در اسکاتلندیارد (پلیس رسمی و انتظامی و حقوقی و قضایی لندن) فعالیت میکند او از جمله آسیاییهای میباشد که

در شغل خود در اروپا بسیار پیشرفت کرده تا جایی که تهمتها و افتراها و زیرآب زنی های نژاد پرستان نتوانست اورا شکست دهد و او و همکارانش در سازمان پلیس سیاه (انجمن پلیسهای مخالف نژاد پرستی در جامعه) توانستند شکست محمکی را به نژاد پرستان تحمیل کرده و حقانیت انسانی و قانونی فردی هر شخص را در اجتماع اعم از هر نژاد و زبان به اثبات برسانند.


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
سه شنبه 1 دی 1388

آیا تکرار تاریخ ممکن است

   نوشته شده توسط: omid    نوع مطلب :تاریخ و سرگذشت نامه ،

آیا تکرار تاریخ ممکن است

مردی مقابل پور سینا ایستاد و گفت : ای خردمند ، به من بگو آیا من هم همانند پدرم در تهی دستی و فقر می میرم ؟ پورسینا تبسمی کرد و گفت : اگر خودت نخواهی ، خیر به آن روی نمی شوی . مرد گفت گویند هر بار ما آینه پدران خویشیم و بر آن راه خواهیم بود .
پور سینا گفت پدر من دارای مال و ثروت فراوان بود اما کسی جز مردم شهرمان او را نمی شناخت . حال من ثروت ندارم اما شهرت بسیار دارم . هر یک مسیر جدا را طی کرده ایم . چرا فکر می کنی همواره باید راه رفته را باز طی کنیم .
مرد نفسی راحت کشید و گفت : همسایه ام چنین گفت . اگر مرا دلداری نمی دادید قالب تهی می کردم .
پورسینا خندید و در حالی که از او دور می شد گفت احتمالا ترس را از پدر به ارث برده ایی و مرد با خنده می گفت آری آری…
متفکر یگانه کشورمان ارد بزرگ می گوید : گیتی همواره در حال زایش است و پویشی آرام در همه گونه های آن در حال پیدایش است .
این سخن اندیشمند کشورمان نشان می دهد تکرار تاریخ ممکن نیست . حتی در رویدادهای مشابه ، باز هم کمال و افق بلندتری را می شود دید .


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
سه شنبه 1 دی 1388

تصرف نینوا:

   نوشته شده توسط: omid    نوع مطلب :تاریخ و سرگذشت نامه ،

تصرف نینوا:
روزی كه امپراتوری ستمگر آشور نابود شد

نقشه امپراتوری آشور
در اوج خود

شهر نینوه (نینوا، مجاور موصل امروز) پایتخت امپراتوری آشور دهم و به قولی 14 دسامبر سال 612 پیش از میلاد به تصرف نیروهای مشترك دولتهای ماد (ایران) و بابل (بین النهرین جنوبی) در آمد و آن امپراتوری كه در تاریخ، شهرت ستمگری یافته است برای همیشه از میان رفت. نیروهای فاتح نینوا این شهر را باخاك یكسان كردند كه دیگر آباد نشد.
انگیزه ویران كردن نینوا، ظلم طولانی آشوریان به مادهای ایرانی و بابلیان بود. دهها سال بود كه آشوریان بر سر مادها می تاختند و آنان را جهت كار اجباری به اسارت می بردند و ثروت آشور و اقتدار آن از همین برده گیری بود و مردان آشور تنها یك وظیفه داشتند و آن جنگ كردن بود. روحانیون مسیحی با تفسیر انجیل، ویرانی نینوا را اراده خداوند در براندازی ظالمان نوشته اند.
    مادها یكی از سه طایفه یک قبیله آریایی هستند كه تقریبا همزمان به فلات ایران مهاجرت كرده بودند و در منطقه ای وسیع از ری و قفقاز جنوبی تا ایلام (سراسر شمالغربی ایران) به مرکزیت همدان سكنی گزیده بودند و این سه طایفه خویشاوند در قرن ششم پیش از میلاد کشور واحد ایران را به وجود آوردند که مناطق و مرزهای آن به صورت سنگنبشته از عهد باستان باقی مانده و مورخان سند مالکیت ایران و تنها کشور جهان که چنین سندی دارد خوانده اند. همزمان، پارتها در خراسان و شرق دریای مازندران و پارسها در جنوب و شرق ایران (از محور ری به پایین تا رود سند و نصف النهار کشمیر) اسكان یافته بودند و مادها به دلیل همسایگی، گرفتار هجوم های پی درپی آشوریان بودند. در آن زمان بزرگترین شهر مادها هكمتانه (همدان) بود كه یونانیان اكباتانا نوشته اند.
    همین حملات آشوریان و ستمگری آنان سبب شد كه مادها دولتی كه سراسر شمال غربی ایران را دربرمی گرفت به پایتختی همدان تشكیل دهند و با دولت بابل كه آن هم گرفتار حملات آشوریان بود متحد شوند و كار آن را بسازند. آشوریها از نژاد عرب بوده اند. پس از اضمحلال امپراتوری آشور، دولت همدان بسیاری از ایرانیان را به منطقه آشورنشین انتقال داد تا آشوریان در اقلیت قرارگیرند و باردیگر نتوانند دولت تشكیل دهند و كردهای عراق، سوریه و تركیه امروز اعقاب همان ایرانیان منتقله هستند.
دولت ماد عمری طولانی نداشت و كوروش بزرگ كه از مادر ماد و از پدر پارسی بود با متحد ساختن سه طایفه ایرانی (ماد، پارت و پارس) كه مورخان غرب آنان را آرین های جنوبی می خوانند، ایران را به وجود آورد. در تاریخ عمومی كه در مدارس سراسر جهان تدریس می شود، از كوروش (سیروس = سایرس) به عنوان پدر ایران یاد شده است.

آنچه که از کاخ ظلم (کاخ امپراتوران آشور) باقی مانده است


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
دوشنبه 20 مهر 1388

غلامحسین مصاحب؛ "استاد بی‌همتا"

   نوشته شده توسط: omid    نوع مطلب :تاریخ و سرگذشت نامه ،

غلامحسین مصاحب؛ "استاد بی‌همتا"

 

۲۱ مهر ۱۳۸۸، سی‌امین سالروز درگذشت غلامحسین مصاحب، معرف ریاضیات جدید و پایه‌گذار دانشنامه‌نویسی علمی به زبان فارسی است. او از برجسته‌ترین دانشمندان تاریخ معاصر به شمار می‌رود و علم و فرهنگ در ایران بسیار مدیون اوست.

 

غلامحسین مصاحب، در سن ۶۹ سالگی هنگامی که مشغول غلط‌گیری آخرین صفحه‌های نمونه‌ی چاپی کتاب «تئوری مقدماتی اعداد» بود، سکته کرد و درگذشت. شاید این اتفاق غم‌انگیز جلوه‌ای از زندگی این دانشمند پر تلاش را آشکارتر کند؛ تحصیل و آموزش علم و دانش محور و بنیاد تمام فعالیت‌های مصاحب بود که از نوجوانی آغاز شد و بدون وقفه تا آخرین نفس ادامه یافت.

جستن و آموزش دانش از گهواره تا گور

غلامحسین مصاحب در خانواده‌ی اهل فرهنگی بالید که به گفته‌ی برادرش محمود «شخصیت فرهنگی و اجتماعی آنان به ۳۰۰ سال پیش باز می‌گردد.» علاقه‌ی فراوان او به آموختن در همان سال‌های کودکی و نوجوانی مشهود بود. مصاحب دبیرستان را به عنوان شاگرد اول تهران، دو سه سال زودتر از زمان معمول، و در شانزده سالگی تمام کرد.

او سپس تحصیلات دانشگاهی خود را در تهران، پاریس و لندن ادامه داد و در سال ۱۳۲۷ مدرک دکترای ریاضیات را از دانشگاه کمبریج انگلستان گرفت. یکی از نقاط اوج دوران  Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:  تحصیل دانشگاهی او پذیرفته شدن به حلقه‌ی شاگردان خاص برتراند راسل فیلسوف و ریاضی‌دان نامدار بود. راسل که صدها نفر در کلاس‌های عمومی‌اش حضور می‌یافتند، از میان با استعدادترین آنها پنج نفر را برای فراگیری در کلاس‌های ویژه‌ی خود برمی‌گزید.

مصاحب در بیست سالگی، سال‌های ۱۳۰۹ و ۱۳۱۰، با انتشار «مجله ریاضیات عالی و مقدماتی» گام‌های موثری در ترویج ریاضیات جدید در ایران برداشته بود. دو کتاب «مدخل منطق صورت» (۱۳۳۴) و «مدخل آنالیز ریاضی» (۱۳۴۸) ریاضیات نوین را در ایران بر پایه و اساس دانش روز جهان معرفی و استوار کرد.

«تئوری مقدماتی اعداد» که جلد اول آن در سال ۱۳۵۳، و جلد دوم آن پنج سال بعد منتشر شد، همراه با دو اثر یاد شده، مجموعا نزدیک به پنج هزار صفحه را در بردارند. چنین کار عظیمی برای کسی که به شهادت همه‌ی کسانی که از دور و نزدیک با او آشنا بودند، دقت و وسواس بی‌اندازه‌ای در پژوهش‌های علمی داشت، به معنای تلاشی شبانه‌روزی و طاقت‌فرساست.

دانشنامه‌نویسی؛ صعود به قله‌ی فرهنگ

به رغم شهرت و اعتباری که مصاحب به عنوان یکی از دانشمندان علوم ریاضی در جهان داشت، بسیاری از ایرانیان او را بیشتر به عنوان پایه‌گذار دانشنامه نویسی با روش علمی در ایران می‌شناسند.

اواسط دهه‌ی سی خورشیدی غلامحسین مصاحب به پیشنهاد موسسه انتشارات فرانکلین سرپرستی تالیف یک دائره المعارف فارسی را بر عهده گرفت. این نخستین کتاب از این نوع بود که در ایران با روش علمی و معیارهای پذیرفته شده‌ی بین‌المللی منتشر می‌شد.

بسیاری از صاحب‌نظران شیوه‌ی به کار گرفته شده در این دانشنامه را الگویی برای کارهای پژوهشی و تنظیم اثار علمی ارزیابی می‌کنند. همکاران مصاحب در دانشنامه و دیگر فعالیت‌های دانشگاهی، همچون دانشجویانی که زیر نظر او به تحصیل و تحقیق پرداخته‌اند معتقدند که سهم او در ترویج روش‌های علمی کمتر از نقش او در شناساندن ریاضیات جدید و پایه‌گذاری دانشنامه‌نویسی نوین نیست.

علاقه و تسلط مصاحب به فرهنگ و ادبیات فارسی و دانش گسترده‌اش از فلسفه و علوم روز غرب به او امکان داد در حوزه‌های دیگر نیز دانشمندی پرتاثیر و مهم باشد.

از معرفی خیام ریاضیدان تا روزنامه‌نگاری سیاسی

یکی از کارهایی که با سرپرستی مصاحب و در کنار تالیف دائره المعارف انجام می‌شد، وضع واژه‌های جدید فارسیBildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:   برای مفاهیم و واژه‌های غربی بود. حاصل این تلاش‌ها از جمله انتشار "فرهنگ اصطلاحات جعرافیایی" در سال ۱۳۳۸ است.

غلامحسین مصاحب در ۲۸ سالگی کتاب "جبر و مقابله خیام" را از عربی به فارسی ترجمه و منتشر کرد. این نخستین معرفی خیام به عنوان ریاضی‌دان در یک اثر مستقل به فارسی محسوب می‌شود. مصاحب چند سال بعد با انتشار "حکیم عمر خیام به عنوان عالم جبر" گام مهمی دیگری در این راه برداشت.

او مدتی نیز در سال‌های پس از خاتمه جنگ دوم جهانی با انتشار روزنامه "برق" به روزنامه‌نگاری سیاسی روآورد. فرید قاسمی در مقاله‌ای که در شماره ۳۷ مجله بخارا منتشر شد، به بررسی کارنامه روزنامه‌نگاری مصاحب پرداخته است. بنابر این گزارش روزنامه برق که از مرداد ۱۳۲۲ کار خود را آغاز کرد، به دلیل انتشار مقاله‌های انتقادی و تند در مورد سیاست‌های دولت بارها توقیف شد.

مصاحب در یکی از یادداشت‌های خود در مورد توقیف این روزنامه نوشته است: «در مملکتى که جزاى خیانت پاداش و مستمرى و سزاى دزدى منصب و مقام است، آنان که حقایق را بىپرده مىگویند و مىنویسند باید منتظر مشت و تودهنى باشند و پیه توقیف را به تن بمالند.»

او در یادداشتی به مناسبت طرح لایحه‌ای در مورد مطبوعات در مجلس نوشت، بالاترین و «مقدسترین حقوق ملت آزادى قلم و بیان است.» او به نمایندگان مجلس یادآوری می‌کند که سوگند یاد کرده‌اند به حقوق ملت خیانت نکنند و به مردم هشدار می‌دهد «چشم باز کنید و خائنین بهحقوق مردم و کشور را بشناسید!»

آموزگار بی‌همتای روشمندی

اغلب کسانی که با مصاحب همکار یا از شاگردان او بودند، بر نقش او در تحولی که در آموزش عالی به وجود آورد اشاره کرده‌اند. هرمز همایون‌پور در مقاله‌ای که تابستان ۱۳۸۸ در مجله "نگاه نو" منتشر شد می‌نویسد، تا پیش از دهه‌ی چهل خورشیدی در دانشگاه تهران «از آنچه درباره نقش اصلی دانشگاه می‌گویند که آموختن روش تحقیق است خبر چندانی نبود.»

به گفته‌ی وی، اصول این کار را از مصاحب Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:  و اوایل دهه‌ی چهل آموخته است. داریوش آشوری که خود از پژوهشگران معتبر معاصر است، در همان شماره "نگاه نو" مصاحب را «آموزگار روشمندی» و از چهره‌های استثنایی دانش‌آموختگان ایرانی به فرنگ رفته می‌خواند. آشوری این جایگاه استثنایی را به علت رسیدن به چیزی می‌داند که «فرانسوی‌ها "روح علمی" می‌نامند که گوهر جویندگی و پویندگی علمی مدرن است.»

داریوش آشوری در ستایش از جایگاه مصاحب می‌نویسد: «آنچه من می‌توانم گواهی کنم و از نزدیک شاهد آن بوده‌ام، این بود که او، در میان ما، با دست یافتن به روح علمی استاد بی‌همتای آموزش روشمندی بود. از این جهت هیچ کس را نمی‌شناسم که با او همسری تواند کرد.»

در سه دهه‌ی گذشته به مناسبت‌های مختلف در مورد تسلط مصاحب به چند زبان خارجی، دانش گسترده‌اش در زمینه‌ها و علوم مختلف، و کارهایی که او پایه‌گذاشت سخن بسیار گفته شده. نکته‌ای که همه‌ی شاگردان و همکاران او بر آن تاکید دارند همین «استاد بی‌همتا» بودن او در تمام حوزه‌هایی است که به آن‌ها وارد شد.

نویسنده: بهزاد کشمیری‌پور


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
جمعه 3 مهر 1388

بیوگرافی نام آوران جهان

   نوشته شده توسط: omid    نوع مطلب :تاریخ و سرگذشت نامه ،

آیا تاكنون فكر كرده اید شخصیت های نام آور دنیا كه همه آنها را می شناسند و اغلب از ثروتمند ترین های جهان هستند كار خود را با چه شغلی آغاز كردند و در ابتدا چه كاره بودند؟ بسیاری از آنها شغل هایی داشتند كه هیچ ارتباطی با حرفه كنونی شان نداشت و بعضی دیگر به كارهایی آنچنان ابتدایی می پرداختند كه برخی از ما انسان های گمنام و معمولی، انجام آن را دون شان خود می دانیم.

(راد استوارت:) خواننده سرشناس انگلیسی در های گیت در شمال لندن به دنیا آمد و پدر و مادرش روزنامه فروشی داشتند. راد استوارت مدتی با باشگاه های (سلتیك) و (برنت فورد) كار می كرد بعد (گوركن) شد. در اوایل دهه شصت با (ویز جونز) خواننده فولكور آشنا شد و به موسیقی روی آورد و یك خواننده خیابانی شد. او دور اروپا سفر می كرد و آواز می خواند و پول جمع می كرد. جالب است بدانید كه یك بار به جرم ولگردی از اسپانیا اخراج شد.

(مایكل دل:) موسس و رییس شركت سهامی كامپیوتری DELL در یك رستوران چینی ظرفشور بود و ساعتی 2/5 دلار دستمزد می گرفت. او از این تجربه اش به نیكی یاد می كند و می گوید: (بهترین بخش آن دوران، عقل و منطق صاحب رستوران بود و اگر كمی زودتر به رستوران می رفتم می توانستم نهایت استفاده را از او بكنم. او به كارش افتخار می كرد و به هر كسی كه از در رستورانش وارد می شد اهمیت می داد.

شون (دیدی) كومبز: هنرپیشه و خواننده آمریكایی (روزنامه پخش كن) بود. در آن زمان او دوازده سال داشت و شاید هرگز فكر نمی كرد این شغل آغازی برای رسیدن به وضعیت كنونی اوست. او از همان ابتدا بلند پرواز بود.

(پول پوت:) كامبوجی قبل از این كه یك خیانت كار جنگی معروف و جهانی شود، (سالوت سار) نام داشت. او در جوانی در رشته نجاری و مهندسی رادیو تحصیل می كرد و بالاخره یك (معلم) شد و در یك مدرسه خصوصی در (پنوم پنه) تدریس می كرد ولی به خاطر گرایش به كمونیسم اخراج شد. پس از آن او نام خود را به (پول پوت) تغییر داد و عضو فدایی حزب كمونیسم كامبوج شد. سال ها بعد او فرمانده ارتش (خمر سرخ) بود و در چهار سال حكمرانی بیش از یك میلیون كامبوجی را كشت.

(اوپرا وینفری:) مجری سرشناس آمریكایی در (می سی سی پی) به دنیا آمد. پدر و مادرش بیش از حد جوان بودند و به همین خاطر مادربزرگش به او رسیدگی می كرد. او از سه سالگی خواندن و نوشتن را به اوپرا آموخت و او را به كلیسای محلی فرستاد. او می توانست آیات انجیل را به خوبی از حفظ بخواند. در شانزده سالگی یك روز در مسابقه رادیویی شركت كرد و برنده یك ساعت مچی شد. وقتی برای گرفتن جایزه خود به ایستگاه رادیویی شهر رفت، مطلبی را برای تهیه كنندگان خواند و از همان زمان با حقوق صد دلار در هفته به عنوان (خبرنگار) استخدام شد.

(تری هچر:) هنرپیشه هالیوود در پنج سالگی توسط شوهر خاله اش مورد آزار قرار گرفت و به همین خاطر مبتلا به مشكلات روحی شد. وقتی كمی بزرگ تر شد به تحصیل در رشته بازیگری پرداخت ولی اولین شغل هچر در سال 1984 شغلی عجیب بود. او (تشویق كننده) تیم راگبی (سان فرانسیسكو )49 بود و به خاطر آن پول می گرفت.

(آدولف هیتلر:) در كودكی به مدرسه كلیسا می رفت و آرزو داشت كشیش بشود ولی در سال 1903 و پس از مرگ پدر از مدرسه بیرون انداخته شد. سپس به رشته هنر پرداخت ولی به دلیل بدقول بودن دو بار از آكادمی هنرهای زیبای وین اخراج شد. آدلف خسته، تنها، جوان و غمگین شب ها را در پانسیون می گذراند و برای پول درآوردن (نقاشی) می كرد و كارت پستال می كشید. اگر جنگ جهانی اول شروع نمی شد شاید او یك نقاش شكست خورده می شد.

ولی پس از شروع جنگ هیتلر قلم را كنار گذاشت و اسلحه به دست گرفت و به ارتش آلمان پیوست. او آنقدر از جنگ لذت می برد كه چند سال بعد تصمیم گرفت یك جنگ دیگر به راه بیندازد.

(سیلوستر استالونه:) همیشه آدم خشنی بود. او زمانی (جاروكش قفس شیرها) بود. در پانزده سالگی همكلاسی هایش می گفتند او بیش از همه احتمال دارد كه زندگیش را روی صندلی الكتریكی به پایان برساند. او بعدها با فیلم (راكی) به شهرت جهانی دست یافت.

(دن براون) نویسنده رمان معروف (رمز داوینچی) كه قبل از ساخته شدن، فیلم آن به زبان های مختلف ترجمه شده بود، در یك دبیرستان به (تدریس) مشغول بود.

(جنیفر لوپز:) مدتها قبل از آن كه به خوانندگی روی آورد و تبدیل به یك ستاره شود هر روز لباس ساده ای بر تن می كرد و به دادگستری می رفت تا به شغل خود بپردازد چون او یك (مشاور قضایی) بود.

(بنیتو موسولینی:) دیكتاتور فاشیست ایتالیایی برای یك روزنامه كار می كرد و داستان دنباله دار می نوشت. یكی از داستان های او (معشوقه كاردینال) نام داشت كه داستان اندوهبار یك كاردینال قرن هفدهمی و معشوقه اش را بیان می كرد.

(فیدل كاسترو:) شایع است كه (فیدل كاسترو) رهبر كوبا (بیسبالیست) بود و برای یكی از تیم های مهم لیگ آمریكا بازی می كرد ولی این گفته اشتباه است. حقیقت این است كه كاسترو فقط در دوران دانشگاه و آن هم در حد معمولی بیسبال كار می كرد. او در سال 1946 در مسابقات بیسبال دانشگاه های حقوق هاوانا مسئول پرتاپ توپ بود و آن كار ساده را هم بد انجام میداد. نكته این جاست كه به گفته خودش به دانشگاه نرفته بود كه توپ بازی كند بلكه رفته بود تا علم (حقوق) بیاموزد.

(بیل گیتس:) در عمارت كنگره واشنگتن (پادو) بود.

(ویلیام واتكینز:) رییس فعلی تكنولوژی Seagate در شیفت شب یك بیمارستان روانی كار می كرد. كار او این بود كه مراقب بیمارانی كه از كنترل خارج می شدند باشد.

(بیل موری:) كمدین آمریكایی بیرون یك بقالی می ایستاد و شاه بلوط می فروخت. او مدتی نیز پیتزا فروشی كرده است.

(راش لیمبو:) مجری معروف رادیویی آمریكا كفش واكس می زد.

(رابین ویلیامز:) هنرپیشه و كمدین معروف و محبوب هالیوود پانتومیم خیابانی اجرا می كرد.

(تامی هیل فایگو:) از طراحان بنام و معروف لباس كه لباس های طرح او امروزه بر تن بسیاری از اهالی سرشناس هالیوود دیده می شود، زمانی كه هیچ فروشنده ای حاضر نشد شلوارهای جین طرح او را در مغازه اش بگذارد و به فروش برساند در كنار خیابان و پشت یك وانت آنها را می فروخت.

(جری سینفلد:) كمدین، هنرپیشه و نویسنده آمریكایی تلفنی لامپ می فروخت.

(دمی مور:) كه سال هاست دوستدارانش برای گرفتن امضا از او هم به او دسترسی ندارند؛ زمانی برای یك مغازه ظروف كرایه كار می كرد.
(جنیفر انیستون:) پیش خدمت رستوران بود.

(براد پیت) شوهر سابق جنیفر انیستون و همسر فعلی آنجلینا جولی یخچال حمل می كرد.

(گارت بروكس:) چند ماه قبل از این كه ركورد جهانی را در موسیقی بشكند، فروشنده یك مغازه چكمه فروشی بود.

(جك نیكلسون:) بازیگر قدیمی هالیوود در پستخانه كار می كرد.

(استفان كینگ:) نویسنده، در یك مدرسه (سرایدار) بود و وقتی داشت كمدهای دانش آموزان را تمیز می كرد داستان اولین رمانش به ذهنش خطور كرد.

(هریسون فورد:) نجاری میكرد و به این كار خیلی علاقه داشت. او هنوز هم هر وقت فرصتی داشته باشد به چوب و نجاری روی می آورد.


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
پنجشنبه 2 مهر 1388

آدولف هیتلر مردى است كه جهان را لرزاند

   نوشته شده توسط: omid    نوع مطلب :تاریخ و سرگذشت نامه ،

آدولف هیتلر مردى است كه جهان را لرزاند و به اعتقاد بسیارى دنیایى كه امروز در آن زندگى مى كنیم ساخته و دست پرورده اوست؛ دنیایى كه چه از نظر نظامى و چه از نظر ارتباطات و از نقطه نظرهاى دیگرى چون پزشكى ، فرهنگى ، اقتصادى ، علمى و حتى تفریحى بى تاثیر از او نبوده و نمى تواند باشد.
در اینجا نمى خواهم در مورد خوب یا بد بودن او سخن بگویم چرا كه تبلیغات دنیاى غرب بر علیه او به حدى است كه هر كس تا نام او را مى شنود به یاد كوره هاى آدم سوزى ، كشتارهاى وسیع غیر نظامیان و جنگ و خونریزى و كشتار مى افتد. در صورتى كه واقعیت امر چیز دیگریست واین نكته هیچگاه نباید فراموش شود كه هیتلر براى سه سال متوالى مرد سال اروپا لقب گرفت و جهانیان او را مى ستودند و ملت آلمان او را مى پرستیدند. پس هیتلر را نباید به صرف یك جنایتكار جنگى نگریست ، هر چند كه جنایتكار جنگى را نیز باید بیشتر مورد بررسى قرار داد. در هر جنگى جنایت رخ مى دهد و كشته شدن بیگناهان منفك از جنگ نمى باشد. آیا مى توان باور كرد كه هیتلر به تنهایى دست به این همه جنایت زده باشد و متفقین جوابى به این جنایتها نداده باشند.
در دادگاه نورنبرگ كه براى محاكمه جنایتكاران جنگى برگزار شده بود هیچ وكیل مدافعى از او دفاع نمى كرد و تنها دادستانهاى غربى بودند كه او را محكوم مى كردند و شاهدینى بودند كه همگى دست نشانده متفقین بودند و براى اثبات صحت و یا سقم مطالبشان هیچ بررسى جدى بعمل نیامد.
در جایى دیدم كه شخصى در جایگاه شهود ادعا كرده بود كه در كارخانه اى كار مى كرده كه در آن توسط روغن برگرفته شده از انسانهایى كه سوزانده مى شدند نوعى صابون درست مى كرده اند و تنها مدركش قالب صابونى بود كه روى میز قاضى دادگاه وجود داشت. حال در مورد اینكه آن صابون مورد آزمایش قرار گرفته یا خیر هیچ مدركى در دست نمى باشد.
هیتلر مى گوید: ... به هیچ وجه مهم نیست ، وقتى ما فاتح شدیم هیچكس در این باره سوالى نخواهد كرد.
آرى ، مانند این است كه او تمامى این روزها را پیش بینى كرده بوده است و پس از جنگ ، هنگامى كه متفقین به پیروزى رسیده بودند هیچ كس آنها را بازخواست نكرد كه مثلا آقاى استالین شما چرا در اول جنگ كه متحد هیتلر بودید آن فجایع را در فنلاند بوجود آوردید.
به هرحال ........ مختصرى از زندگى او:
114 سال پیش، دریك غروب بهارى در منطقه سرسبز باواریا ( مرز میان آلمان و اتریش) ، آلویس و كلارا صاحب فرزندى شدند كه نامش را آدولف گذاشتند.
آلویس هیتلر كارمند اداره گمرك بود و به همین جهت دوست داشت كه پسرش نیز راه او را ادامه دهد وكارمند شود. از این رو با آنكه درآن زمان در وضعیت مالى بدى قرار داشت پسرش را براى تحصیل به مدرسه فرستاد اما آدولف نمى خواست كارمند شود. او كارمند شدن را همتراز اسارت مى دانست و از اینكه بله قربان گوى كس دیگرى باشد متنفر بود. به همین جهت با آنكه پدرش سخت مخالف بود به هنر نقاشى روى آورد. دیرى نپایید كه نخست پدر و سپس مادرش را از دست داد و او مجبور شد كه براى ادامه زندگى به تنهایى به وین، پایتخت بزرگ و ثروتمند آن زمان اروپا ، گام بگذارد. او در آنجا روزگار سختى را پشت سر گذاشت. در سال 1914 یعنى درست در سالى كه جنگ اول جهانى رخ داد به آلمان هجرت كرد و چون تعصبات ملى قویى داشت به جبهه اعزام شد و آن طور كه دوستانش مى گویند رشادتهاى زیادى از خود نشان داد تا آنجا كه به مدال صلیب شجاعت كه تا آخر عمر با افتخار به گردن مى آویخت نائل گشت.

به سبب جراحتهاى جنگ در بیمارستان بسترى بود كه خبر شكست آلمان را به گوشش رساندند. این تلخ ترین خبرى بود كه تا آن زمان شنیده بود و او را منقلب نمود.او سیاستمداران را مسببین اصلى این شكست مى دانست و به همین جهت بود كه نسبت به حكومتى كه آنان بنام جمهورى وایمار تشكیل دادند هیچگاه خوشبین نبود.

پس از جنگ او در قسمت تبلیغات ارتش به كار مشغول شد تا زمانیكه وارد حزب كارگران آلمان گشت. این همان حزبى است كه بعدها بنام حزب ناسیونال سوسیالیسم آلمان بزرگترین حزب آلمان گردید.

حزب كارگران حزبى كوچك و متشكل از نهایتا 10 عضو و تعدادى هوادار بود. اما با مدیریت، فعالیت و كوششهاى آدولف هیتلر و همچنین ابداعاتش از قبیل ساختن پرچم و سرود براى حزب و نیز برگزارى جلسات حزبى در اماكن مطرح و همچنین تاسیس روزنامه برا ى حزب رفته رفته تبدیل به حزبى بزرگ شد تا آنجا كه دست به یك كودتا زدند كه بعدها بنام كودتاى آبجوفروشى مشهور شد. كودتایى كه در آن هیتلر و دیگر افراد حزب بر علیه دولت جمهورى براه انداختند. اما به سبب خامى او و همكارانش در این راه با شكست مواجه شدند و نه تنها همگى را به زندان افكندند بلكه حزب تعطیل و غیر قانونى اعلام و از هرگونه فعالیتى منع گردید.



هر كس دیگرى بود دست از كار مى كشید و یا حداقل در زمانى كه در زندان بود حركتى نمى كرد اما این شخصیت خارق العاده دست به یكى از بزرگترین اعمال خویش زد، نوشتن كتاب نبرد من .

كتاب نبرد من بعدها بعنوان كتاب مقدس نازیها ( اعضاء حزب ناسیونال سوسیالیسم ) درآمد كه در آن ریشه هاى فكرى رایش سوم بیان گردیده است. رایشى كه بزرگترین امپراتورى آلمان لقب گرفت.

پس از آزادى او با دولت توافق نمود كه بر علیه آنان حركتى انجام ندهد و اینچنین بود كه بار دیگر حزب را رو به جلو به پیش راند.

حزب نازى به علت نبوغ سیاسى هیتلر به سرعت حزب اول آلمان شد و در پارلمان اكثریت كرسیها را به خود اختصاص داد بطوریكه هرمان گورینگ یكى از نزدیكترین یاران هیتلربه عنوان رئیس پارلمان انتخاب گردید.



سرانجام در 30 ژانویه 1933 ژنرال هیندنبورگ رئیس جمهور سالخورده آلمان آدولف هیتلر را به عنوان صدراعظم آلمان برگزید و این لحظه تاریخى آغاز رایش سوم مى باشد.

هیتلر پس از به قدرت رسیدن به سرعت وضع اقتصادى آلمان را بهبود بخشید و با اینكه در پیمان ورساى آلمان حق داشتن نیروى نظامى را نداشت با نیرنگ یك نیروى نظامى براى آلمان آفرید كه تا آن زمان بى سابقه بود.

پس از آن اتریش را الحاق خاك آلمان كرد.اتریش پس از جنگ اول جهانى بسیار ضعیف شده بود و هیچ نشانى از شكوه و عظمت گذشته را نداشت ، به همین سبب مردم مشتاقانه به الحاق كشورشان به آلمان قدرتمند راى مثبت دادند. این واقعه به آنشلوس معروف است.

بدین ترتیب هیتلر در 14 مارس 1938 پیروزمندانه و در حالى كه به ابراز احساسات مردم كه مشتاقانه براى دیدنش صف كشیده بودند پاسخ مى گفت وارد وین ، شهرى كه روزگارى در آن زندگى سختى را سپرى كرده بود ، گردید.

پیمان ورساى یكى از ذلت بارترین پیمانهایى بود كه پس از جنگ اول جهانى و در پى شكست آلمانها بر ملت آلمان تحمیل گردیده بود و هیتلر سوگند خورده بود كه این پیمان را براندازد. از جمله مفاد این پیمان دادن سرزمینهایى از آلمان به لهستان بود و چون آلمانیها، لهستانیها را ملتى پست تر از خود مى دانستند این امر برایشان بسیار گران مى آمد. بدین سبب به دستور هیتلر در سپیده دم اول سپتامبر 1939 لشكریان قدرتمند ورماخت (ارتش آلمان ) مانند سیل از مرز لهستان عبور كردند و از شمال و جنوب و مغرب به سوى ورشو پیش راندند. انگلستان و فرانسه كه در آن زمان جزو هم پیمانان لهستان بودند، پس از این واقعه به آلمان اعلام جنگ كردند واین آغاز جنگ دوم جهانى، بزرگترین جنگ تاریخ بشرى ، بود.

نبوغ نظامى هیتلر به صورتى بود كه همه جهان را به شگفتى واداشته بود. با تدابیر نظامى این مرد لهستان، دانمارك، نروژ،هلند ، بلژیك و سپس فرانسه به سرعت به اشغال نیروهاى آلمانى درآمد.



هیتلر انگلستان را جزء لاینفك تمدن اروپا مى دانست و در هر لحظه از جنگ براى صلح با انگلستان اقدام مى كرد اما انگلیسیها كه مردمى متكبر بودند حاضر به صلحى كه كمتر از تسلیم نبود نمى شدند و تا آخرین نفس دلاورانه با آلمانها جنگیدند.

هیتلر كه نه مى خواست انگلستان را از بین ببرد و نه مى خواست قدرت ارتش خود را كاهش دهد از ادامه جنگ در غرب منصرف شد و رویش را به طرف شرق ، یعنى روسیه ، برگرداند.

در ساعت 3:30 بامداد 22 ژوئن 1941 ارتش آلمان طى عملیاتى موسوم به بارباروسا به روسیه شوروى حمله كردند. در ابتدا سرعت ارتش بسیار بالا بود و در همان آغاز عملیات قسمتهاى بسیارى از خاك روسیه را به تصرف خود درآوردند.هیتلر و سایر فرماندهانش اینچنین مى پنداشتند كه كار روسیه تا قبل از پائیز به اتمام خواهد رسید و همین ، بزرگترین اشتباه ، او بود.

در زمستان سرد آن سال روسیه، ارتش آلمان ، بعلت نداشتن تجهیزات كافى براى نبرد زمستانى با آنكه تا دروازه هاى مسكو رسیده بود، بعلت مقاومت سرسختانه مردم و ارتش روسیه، مجبور به عقب نشینى شد و این آغاز پایان بود.

پس از ورود آمریكا به جنگ جهانى دوم كه توسط ژاپن صورت گرفت ، روح تازه اى در قواى متفقین دمیده شد و جنگ وارد مرحله جدیدى گردید.

سرانجام با توافقى كه توسط سران سه كشور انگلستان،روسیه و آمریكا یعنى چرچیل، استالین و روزولت انجام گرفت ، متفقین از شرق و غرب به سمت آلمان یورش بردند و توانستند ارتش آلمان را به زانو درآورند.



هیتلر تا دقایق آخر مقاومت كرد و چون دیگر هیچ نیرویى براى جنگیدن نداشت براى آنكه جسدش به دست دشمنانش نیفتد دستور داد جسدش را بسوزانند و پس از این دستور با شلیك تپانچه به زندگى پر فراز و نشیب خود پایان داد.

اما جنگ جهانى دوم ، جداى از تبعات منفى ، آثار مثبتى نیز بر جاى گذاشت كه امروزه بشراز آنها بهره مند است. اصولا انسانها در مواقعى كه ضرورت ایجاد كند دست به كارهاى بزرگى مىزنند و رشد سریع علم و دانش بشرى و پیشرفت فوق العاده تكنولوژى كه به علت رقابت شدید نظامى بوجود آمد از جمله این آثار است.

از دیگر مواردى كه در دنیاى پس از جنگ بوجود آمد و مستقیما به این جنگ مربوط مىشود مى توان از تشكیل سازمان ملل متحد، بوجود آمدن بلوك شرق و غرب و دو قطبى شدن جهان و دهها موارد دیگر را نام برد كه هنوز هم مى توانیم این موارد را ببینیم.



اما اگر هیتلر پیروز مى شد ما یقینا در دنیاى دیگرى زندگى مى كردیم و شاید این همه كشت و كشتارهایى كه پس از این جنگ در سرتاسر جهان به بهانه هاى گوناگون شكل گرفته و مى گیرد بوجود نمى آمد....شاید خوشبخت تر از آنى كه هست مى بودیم . و باز هم هزاران شاید ...


آدولف هیتلر مردى است كه جهان را لرزاند

آدولف هیتلر مردى است كه جهان را لرزاند

آدولف هیتلر مردى است كه جهان را لرزاند


برچسب ها: آدولف هیتلر مردى است كه جهان را لرزاند ،

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
پنجشنبه 2 مهر 1388

تاریخ و جشن در ایران

   نوشته شده توسط: omid    نوع مطلب :تاریخ و سرگذشت نامه ،

جشن های ایران

در ایران قدیم هر روز ماه نام به خصوصی داشت و یک روز از هر ماه نیز همنام خود ماه بود. در روزهای اخیر جشن های با شکوهی برگزار می شد و به غیر از این 12 روز هم «عید» به حساب می آمد. این 12 روز عبارت بودند از: 9 فروردین، 3 اردیبهشت، 6 خرداد، 13 تیر، 17 مرداد، 4 شهریور، 16مهر،10 آبان، 9 آذر، 2 بهمن و 5 اسفند. در دی ماه نیز یکی از 3 روز 8 یا 15 یا 23 را جشن می گرفتند.

علاوه بر آنچه تا بدین جای کار خواندید جشن های زیر شهرت خاصی داشته اند:

نوروز جمشیدی: ... یا نوروز کوچک روز اول فروردین ماه است. آن را از ابداعات جمشید دانسته اند. این عید از اعیاد بزرگ ایران است و از زمان بسیار قدیم به یادگار مانده و پس از اسلام هم در میان اعراب این عید به نام «فیروز» معمول بوده و به خصوص خلفای عباسی این عید را خیلی اهمیت می داده اند.

نوروز بزرگ:... یا نوروز خاصه و آن روزِ ششم فروردین ماه است. این عید در عهد سلاطین کیان به نام «بهارجشن» معروف بوده و آداب و رسوم خاصی داشته است؛ مانند آب پاشی و آتش بازی.

مهرگان عامه:... که روز شانزدهم مهرماه بود.

مهرگان خاصه:... روز بیست و یکم مهر ماه بود. جشن مهرگان بعد از اسلام هم بین مردم رایج بوده است. حتی سلاطین غزنوی و سلجوقی هم آن را رعایت می کرده اند و در میان عرب ها به نام «مهربان» معروف و معمول بوده است. تاریخ پیدایش این عید بعد از نوروز است.

بهمنجه:... روز دوم بهمن ماه است و بنابر نوشته بعضی مورخین در این روز مردم شیر خورده و یکدیگر را به غذاهایی که حبوبات داشته میهمان می کرده اند.

سده:... شب دهم بهمن ماه است. ایجاد این جشن را به هوشنگ نسبت داده اند. جشن سده از جشن هایی است که بعد از اسلام هم تا زمان غزنوی ها و سلاجقه معمول بوده است. وجه تسمیه این جشن سده به عقیده جمعی این است که وقت آن پنجاه روز و پنجاه شب به نوروز مانده است. عرب ها سده را معرب کرده «سدق» می گویند.

جشن سده بعد از اسلام توسط مرداویچ بن زیاد یکبار به صورت باشکوهی در سواحل زاینده رود تجدید شد.

فرودگان:... این جشن در 20 اسفند هر سال برگزار می شد و مخصوص مردگان بود. ایرانیان چنین اعتقاد داشتند که در ده روز آخر سال اموات از بهشت به زمین باز می گردند و لذا برای شادی آنها جشن بر پا می کردند.

آبریزان:... جشنی بود که سیزدهم تیرماه هر سال برگزار می شد.

باد بره:... در بیست و دوم بهمن ماه هرسال این جشن برگزار می شد.


برچسب ها: تاریخ و جشن در ایران ،

تعداد کل صفحات: 4 1 2 3 4