تبلیغات
باید دانست - نگاهی به كشف و اثبات فرضیه تكامل انسان توسط اسطوره دانشمندان جهان " چالرز داروین " 1
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

فکر نکنم مجبور باشم باور کنم خدایی که حواس، عقل و هوش را به ما اهدا کرده قصدش این بوده که از آنها استفاده نکنیم !! " گالیله




به زبان ساده :پایه علم زیست شناسی در جهان امروز بر پایه اكتشافات داروین است ، بطوری كه در تمام دانشگاه های جهان ( حتی ایران ) علومی كه مربوط به زیست شناسی و جانور شناسی می باشد تماما" بر مبنای اكتشافات و فرضیه های داروین تدریس می شود ، در نتیجه علوم مختلف جانور شناسی عضوی جدا نا پذیر از داروینیسم است به شكلی كه معمولا 3 تا 4 واحد در تمام دانشگاه ها در مورد كتابهای داروین بطور اختصاصی تدریس می گردد... این نشانه این است كه اولا" داروینیسم را جهان علمی امروز كاملا" پذیرفته و دوما" شناخت علوم جانور شناسی و زیست شناسی بدون در نظر گرفتن علوم داروینیسم غیر ممكن است...پس اگر اهل علم هستید و به آن اعتقاد دارید مطالب بنده رو بخوانید....
پس می توان بطور خاص گفت : كلیه موجودات از ماده تشكیل شده اند و ماده از سلول ، ماده طبق خاصیت قانون بقاء ماده ،دائما" از صورتی به صورت دیگر تبدیل می شود. این حالت را در موجودات زنده و در علم زیست شناسی جهش مولوكولها می گویند . این جهش و تغییرات در موجودات زنده معمولا" به سوی بهتر شدن می باشد.جانوری كه از یك سلول به چند سلول جهش پیدا كرده هم مقاومتر است و هم مانا تر . این جهش بخاطر بدست آوردن شرایط زیستی بهتر توسط همه ماده ها و سلولها اتو ماتیك انجام می شود . این بهتر شدن و پیشترفت را تكامل می گویند.نمونه ساده این تكامل نوزاد قورباغه است كه ابتدا بدون دست پا وبه شكل ماهی به دنیا می آید و نمی تواند در بیرون آب زندگی كند چون آب شش دارد. سپس بعد از یك هفته دست و پا در می آور و باله های آن از بیم می روند و سپس چشمهایش بزرگ شده و آب شش ها تبدیل به شش می شوند و قورباغه طی یك ماه تكامل می یابد. این اتفاق نیز طی چند میلیون سال برای انسان افتاده است.
پویا منصفی



مقاله زیر مختصری از تحقیقات من و خواندن كتب مختلفی از استاد بزرگ بشریت " چارز داروین " است. چارلز رابرت داروین (۱۲ فوریه، ۱۸۰۹ - ۱۹ آوریل، ۱۸۸۲)دانشمند و زیست‌شناس انگلیسی و بنیانگذار نظریهٔ تکامل است
داروین یكصد و بیست و پنج سال پیش دنیا را متحول كرد .
از مشهورترین کتابهای او با عنوان اصل انواع نام دارد...من با استفاده از منابعی كه در زیر از آن نام برده ام و مطالعات علم فیزیك و زیست شناسی بر این باورم كه موجودات و جهان در حال تكامل هستند و دائما" به سمت جلو حركت می كند ما در هیچ زمانی موجوداتی به نام ادم و هوا نداشتیم و انسان امروزی نتیجه گذشت زمان و جهش های فیزیكی و مادی و سلولی است كه به این شكل و شمایل در آمده و صد سال پیش قد و هیكل انسانهای روی زمین با یكدیگر متفاوت بوده است، یعنی پدر بزرگ های ما از نظر هیكل و قد و اندازه با ما تفاوتهایی داشته اند .
منشاء انسان كجاست و چرا اسكلت های كشف شده از زمانهای دور با ما اینقدر تفاوت دارند وانسان از كجا آمده ؟؟ این سوالاتی بود كه از مغز های سالم دانشمندان تراوش می كرد ، نه یك مغز مذهبی !!؟؟ چرا كه مغز انسان مذهبی جواب خود را از قبل می داند و گوید هرچی كتاب مقدس بگوید...این سوالات در اواسط قرن نوزدهم پاسخی معقول می طلبید ، پاسخی فراتر از متون مقدس و تفكرات مابعد الطبیعی و مذهبی . .



اسكلت های كشف شده از انسانهای ما قبل تاریخ . یكی سه مییلون سال قدمت دارد و دیگری یك میلیون سال ، با این تفاوت كه یكی از اینها به غیر از اندامش كه در عكس نیست هیچگونه شباهتی به انسان امروزی ندارند ، حتی آرواره ها و دندانها به صورت نیش بوده و گیاهخوار بودن را در یكی اثبات و در دیگیری به فاصله چند میلییون سال انكار می كند :






بخش یك ، فیزیك چه می گوید :
كلیه موجودات زنده به خاطر اینكه از ماده و كربن تشكیل شده اند اعم از اینكه ادیان الهی دلشان بخواهد یا نخواهد و یا به یك مسلمان بی سوادی در كراچی و یا در تهران بر بخورد یا نخورد و اصل داستان و افسانه آدم و هوا زیر سوال برود یا نرود و به اسقف اعظم كلیسای انجیلی كه از نظر عقاید هیچ فرقی با آخوندها ندارد بر بخورد و بی احترامی بشود یا نشود، به خاطر عنصر هایی كه در هر ماده وجود دارد دائما" از شكلی به شكل دیگر تبدیل شده و یا می میرند...بنابراین موجودات زنده با توجه به نیازهای فیزیكی و مادی دائما" نیازهای خود را بر طرف می كنند। بنابراین در جهت تكامل و بهتر شده حركت می كنند...این اصل فیزیك و زیست شناسی است...اصل علم و دانش كه افراد مذهبی از آن بی خبرند....به علم می گویند " خرد " و به كسی كه علم را قبول دارد خرد مند می گویند و به
كسی كه می گوید نه و دوست ندارد كه فكر كند و دائما" م یگوید : یه چیزهایی است كه علم نمی داند و خدا بهتر
می داند و یا حاج آقا گفته كه نه انسان بعضی چیزها را نمی تواند بفهمد، می گویند : " بی خرد " پس مقاله زیر را لطفا" خردمندان بخوانند :


چارلز داروین نظریه ای را پی ریخت مبنی بر فرایند تكاملی موجودات زنده كه با توجه به مطالعات كالبد شناسی ، دیرینه شناسی و ... شباهت هایی را میان انسان خردورز با انسان نماها و انسان نماها با میمون ها را اثبات می كرد . نظرات داروین گسستی در تفكرات مابعد الطبیعی ایجاد كرد كه این گسست فزونی یافت و كاستی نه . قصد این مطالعات این بود : « بنا بر شواهد یافت شده فسیلی از یك تنه اصلی دو شاخه ی مجزا تكامل یافتند كه از یك شاخه میمون های امروزی و از شاخه ی دیگر " همویند " ها یا انسان نماها به وجود آمدند . انسان امروزی یكی از شاخه های فرعی بسیار تكامل یافته ی این شاخه ی دوم است .» گذر از مرحله ی میمون ها به مرحله ی انسان نماها در این فرایند تكاملی بسیار حائز اهمیت است .



از ظهور انسان نماها بیش از دو بیلیون سال می گذرد . تجهیزات بدنی او برای مقابله با مجموعه شرایط محیط بیشتر از جانداران اطرافش ضعیف تر بود . نداشتن هیچگونه آلت دفاعی یا هجومی ، امكان بقا ، تغذیه و دفاع را برای او مشكل می ساخت ؛ اما به قول گوردن چایلد ـ باستان شناس ـ : « انسان خود را می سازد » . كشفیات باستان شناسی اذعان می دارد كه این موجودات ظاهراً قوی تر از طبیعت اطرافشان شدند ، چرا كه توانستند با شرایط محیطی كنار بیایند و بر آن با فرایند تكامل غلبه نمایند . با این كه گونه ای محدودزا بودند ، توانستند جمعیت شان را فزونی دهند . نستورخ می نویسد : « پهنای لگن مستقیماً به راه رفتن قائم مربوط است . شكل و ساختمان لگن انسان به علت این كه سر جنین انسان از جنین میمون و میمون انسان نما بسیار بزرگتر است به طور قابل ملاحظه ای تكامل پیدا كرده است . وجه مشخصه ی لگن خاصره جنس ماده گشادتر بودن دهانه لگن از سوی لگن بزرگ به داخل لگن كوچك است . هنگامی كه میمون های انسان نما به روی می آوردند ، لگن آن ها به سوی پایین تر قرار گرفت یعنی با ستون فقرات در یك خط واقع شد . در میمون های پست كه معمولاً چهاردست و پا راه می روند ، وزن احشاء شكم ( در ماده ها وزن جنین و جفت و مایع به آن اضافه می شود ) به وسیله جدار تحتانی شكم نگهداری می شود و لگن بالاتر قرار می گیرد .








در میمون های انسان نما هنگامی كه تنه در موقع حركت كردن روی شاخه های درختان و یا روی زمین كم و بیش قائم است لگن در نگهداری امعاء و احشاء بطن كمك می كند . در زمان آبستنی زنان ، قوه ثقل ، جنین را به طرف لگن می كشد و مانند اجداد چهارپای پستاندار منقرض شده ما نیست كه فقط آن را به طرف جدار شكم بكشد . لگن زن با تجدید ساختمان قادر است كه دو وظیفه را به طور كم و بیش رضایت بخش انجام دهد : « به عنوان تكیه گاهی برای بدن به كار می رود و در عین حال فاصله دهانه ی گشاد كافی برای عبور سر جنین به هنگام زایمان به دست آورد



لازم است بدانید كه انسانهای 1000 سال پیش نیز شكل و قد و شمایل و اسكلت بندی متفاوتی با من و شما داشتند و حتی در اسكلت های كشف شده از انسان این شباهت ها در جمجمه ها و اندام بدن كاملا" مشهود است .



»




حاصل این مطالعات دیرینه شناسی كه بیشتر تحت تاثیر فیلسوفان مادی ( ماركس و انگلس ) بود ، مشخص نمود كه تكامل میمون ها به مرحله ی انسان نماها دو علت مهم داشت : راست قامتی و ابزار سازی . راست قامتی نیز خود معلول دو علت بود ، تغییر در لگن و ستون فقرات .

در شكل گیری این دو تغییر اخیر جنس ماده نقش تعیین كننده ای داشت . راست قامتی باعث خروج از مرحله ی حیوانیت و ورود به گذر انسانیت است . راست قامتی باعث آزاد سازی دست ها شد و ابزارسازی و كار كردن به تبع آن شكل گرفت كه نتیجه ی آن فایق آمدن بر طبیعت است .
در سپیده دمان تاریخ انسانی ، تلاش های جنس ماده قابل توجه است . انسان نماها ـ به خصوص جنس نر ـ زودتر متوجه تمایز خود با جنس ماده شدند ، چرا كه تلاش جنس ماده در راستای راست قامتی ، وضعیت او را سریعتر تغییر داد .


عكسهای زیر یك نمودار كامپیوتری است كه توسط موسسه داروین در دانشگاه هاروارد ترسیم شده كه رشد تكاملی را نشان می دهد. تغغیرات بسیار عجیب است كه طی 10 تا 20 میلیون سال اتفاق افتاده !!؟




نكته جالبی كه باید بدونیم این است كه همانطور كه آخرین گزارش دانشگاه هاروارد در مورد تكامل داده این است كه كلیه موجودات در كره ابتدا یك موجود تك سلولی بودند ، لذا این موجودات به علت اینكه در میلیونها سال پیش نیمی از كره زمین را اب فرا گرفته بود در آب می زیستند . لذا در نمودار تصویری فوق شروع تكامل و جهش های ژنتیكی را از یك ماهی ترسیم كرده است .این موجودی كه شبیه ماهی است تكامل یافته موجودات كوچكتری از خودش است كه پس از گذشت 10 تا 20 میلیون سال زره زره تبدیل به ماهی شده اند.












آخرین تغییر تا امروز كه چیزی حدود 900 میلیون سال می گذرد..جالب است بدانید كه این تغغیر در همین جا تمام نمی شود و این جهش ها ادامه دارد...یعنی انسانهای یك مییلون سال دیگه...با ما تفاوتهای چشمگیری دارند. برای نمونه به انگشتان كوچك پا اشاره می كنم : این انگشتان كوچك و بدون فایده روزگاری مانند شصت پا بلند و لاغر بودند. برای دویدن و برای شنا كردن و بالای بالارفتن از درخت. تنیجه این حرف از صدها مورد اسكلت پیدا شده انسانهای چند هزار سال پیش بوده است.اما چیزی حدود 2000 سال است كه كم كم كوچك شده واز زمانی كه پوشیدن كفش مورد استفده بشر قرار گرفت و انسان نیازی به پای برهنه دویدن و شكار كردن نداشت و از چهار پایان استفاده كرد ، این انگشت یواش یواش كوچك شد..امروز كه من با شما صحبت می كند این انگشت كوچك پا انقدر كوچك و بی استفاده شده كه گاهی حركت نمی كند و حتی ناخن های آن به علت سایش زیاد رشد هم نمی كند ؟؟!!! بنابراین جانور شناسان و اندام شناسان معتقدند كه تا چند نسل آینده این انگشت انقدر كوچك شده كه ناپدید می شود.بچه هایی كه امروز به دنیا می ایند به مراتب انگشت پایشان كوچكتر از پدر و مادر هایشان است...


حتی ما در این اكتشاف ها به جایی می رسیم كه انسان كاملا" دارای دم و دستانی 3 انگشته است !!! و انسانهای 1 و 2 میلیون سال پیش هیچ شباهتی به من و شما نداشتند و انسانهای 4 تا 5 میلیون سال پیش اصلا" جانورانی شبیه به میمون بودند...لذا با توجه به این كه از عمر زمین حدود دو بیلیون سال می گذرد


مواردی كه در تحقیقات داروین به عنوان نظریه اعلام شد ولی امروز اثبات گردیده و تكامل موجودات را ثابت می كند :
الف - سازگاری با محیط . که نوعی قانون طبیعیست
ب -نمونه های مداخلهء انسان در محیط بسیار نادر است (مثلاً، انسان میکوشد آفتهای کشاورزی را با سمهای گوناگون از میان ببرد। این کار ابتدا نتایج مطلوب دارد. ولی وقتی مزرعه یا باغی را به قصد دفع آفتها سمپاشی میکنیم، در واقع تعادل طبیعت را به هم میزنیم. این جهشهای پیاپی، نوعی آفت پرورش میدهد که در برابر سموم ما مقاوم است. حال میدان می اُفتد دست این {برنده} ها و مبارزه با آن ها دشوار و دشوارتر میشود. این همه برای آنکه انسان درصدد برآمد این آفتها را ریشه کن کند. حق حیات از آنِ انواع مقاومتر است)
ج- قوی در طبیعت پیروز است - یعنی موجود و ماده و باكتری قوی تر غالب بر بقیه می شود.منظورم این است آن هایی که در تنازع بقا باختند، از صحنه خارج شدند। برای آمدن شماره های برندهء هرنوع گیاه و حیوان در کرهء زمین ملیونها سال میبایست طی شود و حال آنکه شماره های بازنده فقط یک بار رُخ مینمایند. بدین قرار انواع حیوانها و نباتاتی که امروز وجود دارند همه شماره های برندهء بخت آزمایی بزرگ حیات اند

د - داروین، نموداری در اختیارمان گذاشت که چگونه گی تقسیم انواع گوناگون گیاهان و حیوانها را نشان میدهد. میتوان دید که نوعهای مختلف به گروهها، طبقه ها و تیره های متفاوت تعلق دارند.»
«انسان و میمون وابسته به دستهء موسوم به نخستی (primate) اند. نخستیها پستان دارند و پستانداران از گروه مُهره داران اند، که خود جزء جانوران چندیاخته یی میباشند.»
«این دسته بندی را ارسطور نیز بدان اشاره كرده بود.طی قرنها، رده ها و تیره های متفاوت جانوران پدید آمد.


به تصویر عجیب زیر نگاه كنید !! جنین موجودات زنده در ابتدا بسیار شبیه به همدیگر است ولی پس از انجان تكامل در رحم مادرشان یواش یواش تغییر می كنند !! واقعا" جالب است





در حقیقت امروز بیش از یک ملیون نوع جانور در جهان وجود دارد و این یک ملیون بخشی کوچک از انواع جانورانیست که در طول زمان در زمین میزیسته اند. میتوانید، برای مثال، ببینید که جانوران گروه بندپایان خرچنگی (Trilobita) کاملاً از میان رفته اند.»برخی از این ها ممکن است در دوملیارد سال گذشته تغییری نکرده باشند.

ز- ممكن است برای هر خواننده ای سوال پیش بیاید كه پس اگر همه موجودات دنیا از شاخه خودشان از یك سلول بوجود آمده اند و تكامل یافته و جهش های مختلف اینهمه گونه مختلف را بوجود آورده پس خود آن سلول اولی از كجا آمده؟؟ او كه دیگر مادری نداشته ؟؟
جالب اسن بهتون بگم كه داروین بخاطر وجود تفكرات مذهبی شدید در آن موقع در انگلستان چیزی نمونده بود كه مانند گالیله سرش را به باد دهد چرا كه او ساده و علمی می گفت آن چیزی كه از خلقت انسان در دین آمده زائیده علم نیست و گفته های انسانهایی است كه از تفكرات و خیالات خود بخاطر نداشتن دانش كافی اعلام كرده اند ولی جواب این سوال را خودش رك و ساده داده است :
بگذار ابتدا این را بگویم که تمامی موجودات زندهء زمین- چه گیاهان چه جانوران- از یک جوهر ساخته شده اند। ساده ترین تعریف حیات این است که حیات جوهریست که میتواند در محلولی مُغذی خود را به دو بخش همسان تقسیم کند. این فعل و انفعال زیر فرمان ماده ییست که آن را «DNA» میخوانیم. منظورمان از «DNA» کروموزومها، یا ساختارهای توارثی، است که در همهء سلولهای زنده یافت میشود. اصطلاح مولیکولِ «DNA» نیز به کار میرود، چون «DNA» در واقع مولیکولی مُرکب- یا مکرومولیکول- است. پس مسأله این است که مولیکول نخستین چگونه پدید آمد





چهاربلیون و ششصد ملیون سال پیش که منظومهء شمسی به وجود آمد زمین ابتدا توده یی گداخته بود و رفته رفته به سردی گرایید। حیات در کرهء ما، به اعتقاد علم جدید، بین سه تا چهار بلیون سال پیش آغاز شد.» سیارهء ما ابتدا به شکل امروزیش نبود. حیاتی در آن وجود نداشت و در فضای جوّ هم آکسیجن نبود. آکسیجن طبیعی ابتدا از راه نور ساخت (فوتو سنتز photosynthesis) نباتات درست شد. نبودِ آکسیجن در واقع واجد اهمیت است. هسته های سلولی حیات- که قادر اند «DNA» درست کنند- نمیتوانستند در محیطی محتوای آکسیجن پیدا شوند،چون آکسیجن سخت واکنش پذیر است. بدین سبب پیش از آن که «DNA» شکل یابد، سلولهای مولیکولی آن اُکسیده میشوند.بدین گونه است که ما یقین داریم امروز هیچ حیات تازه یی، حتی چیزی از قبیل یک باکتریا یا ویروس جدید، پدید نمی آید. کُل حیات در روی زمین دقیقاً یک قدمت دارد. شجره نامهء فیل و ریزترین باکتریا یک اندازه است.


تقریباً میتوان گفت که فیل- یا آدم- در حقیقت تودهء انباشته یی موجودات تک سلولیست. زیرا هر یاختهء بدن ما دارای همان مادهء موروثیست. رمز هویت ما در هر سلول کوچک ما نهان است!!!< تمام فضایل موروثی در تمام سلولها فعال نیست و یکی از رازهای بزرگ حیات آن است که یاخته های یك جانور چند یاخته یی چگونه در وظیفهء خود تخصص مییابند। پاره یی از این خصایل- ژنها- {فعال} و بقیه {غیرفعال} اند. سلول جگر به اندازهء سلول عصب یا به اندازهء سلول پوست پروتیین تولید نمیکند. ولی این سه نوع سلول هرسه مولیکول «DNA» واحدی دارند، این مولیکول حاوی رمز ساختار هر موجود است. چون در جوّ زمین آکسیجن وجود نداشت، طبعاً لایهء آزون محافظی هم دور زمین نبود. یعنی چیزی جلو تشعشعهای کیهانی را نمیگرفت. این نیز واجد اهمیت است چون این تشعشعها احتمالاً به تشکیل نخستین مولیکول مُرکب یاری رساند. همین تابشهای کیهانی منبع واقعی انرژی بود که باعث شد مواد گوناگون شیمیایی بر روی زمین درهم آمیزند و به صورت مولیکول درشت پیچیده یی درآیند. پس : .....نخست آنکه آکسیجن در جوّ زمین وجود نداشته باشد و دوم این که تشعشعهای کیهانی به زمین بتابد حال كه این نكات را دانستیم به تعریف دارویس در مورد می پردازیم كه این سلول مادر چیست و از كجا آماده بوده :"داروین می گوید اگر ، بتوانیم حوضچهء گرمی را در نظر آوریم که در آن انواع و اقسام نمکهای حاوی آمونیاک، فاسفور، نور، دما، برق و غیره وجود داشته باشد و به کمک فعل و انفعالهای شیمیایی ترکیبهای پروتیینی در آن جا پدید آید و این ها آمادهء تغییرهای پیچیده تر باشد . . ....داروین دارد فلسفه بافی میکند که سلول اولیه چگونه احیاناً ممکن است از ماده یی غیرآلی به وجود آمده باشد. این مرتبه هم تیرش به هدف میخورد. دانشمندان امروز فکر میکنند شکل اولیهء حیات در نوعی {حوضچهء گرم} پیدا شد. درست همان طور که داروین حدس زده بود در این {حوضچهء گرم}- یا سوپ آغازین، به گفتهء دانشمندان امروزی- روزگاری مولیکول درشت بی نهایت پیچیده یی شکل یافت که خاصیتی شگفت آسا داشت: میتوانست به دو بخش همسان تقسیم شود. بدین ترتیب، فرایند طولانی تکامل شروع شد. اگر مطلب را قدری ساده کنیم، میتوان گفت که حال داریم از نخستین مادهء موروثی، از نخستین «DNA» یا نخستین سلول زنده، صحبت میکنیم. این سلول بارها و بارها خود را به اجزای کوچکتر بخش کرد- ولی استحاله و تبدیل از همان مرحلهء اول شروع شد. پس از گذشت ملیونها سال، یکی از این موجودات تک سلولی به موجود چند سلولی پیچیده تری متصل شد. بدین ترتیب نورساخت (فوتو سنتز) نباتان آغاز گردید و آکسیجن در جوّ پدید آمد. این رویداد دو نتیجه داشت: یک، جوّ موجود تکامل جانورانی را که از راه ریه نفس میکشند میسر ساخت. دو، این جوّ حیات را از تشعشعهای کیهانی زیانبار محافظت کرد. همین تشعشعهایی که احتمالاً {جرقهء} حیاتیِ شکل پذیریِ نخستین سلول بود، در عین حال برای انواع حیات مضر بود.» حیات در {دریاها}ی اولیه آغاز شد، مقصود از سوپ آغازین همین است। در آن جا حیات میتوانست مصون از اشعه های زیانبار زیست کند. مدتهای درازی پس از آن، پس از پدیدآمدن جوّ در محیط زیستی اقیانوس، نخستین دوزیستان به خشکی خزیدند. بقیهء ماجرا را قبلاً برایت گفته ام. حال ما این جا، در این کُلبه وسط جنگل، نشسته ایم و به گذشته، به فرایندی که سه یا چهار ملیارد سال به طول انجامید، مینگریم. این فرایند طولانی سرانجام در درون ما از خود آگاهی پیدا کرده است.»


مطمئنا" سوالی كه در ذهن شما ایجاد می شود و افراد مذهبی با اون همیشه درگیرند این است :آیا با همه این توضیحات ، بوجود آمدن این اتفاقها كاملا" تصادفی بوده ؟؟؟
جواب این است : خیر ، هیچ دانشمندی و عاقلی در دنیا منكر خداوند نیست ، بوجود آمدن این اتفاقات بر اساس انظمی است كه در طبیعت خداوند قرار داده ولی خرافاتی كه به عنوان داستان برای پیدایش طبیعت و آسمانها و زمین می گویند و می دوند اشكال دارد ودروغ و خرافات است ، و علم می خواهد پرده از دروغ بردارد و انسان خدا را بهتر بشناسد و روز به روز پیشترفت كند واسرار دنیا را آشكار سازد و سفر به كائنات را آغاز كند و شاید موجودات جدیدی از اجدادمان را بیابد و در نتیجه این آگاهی ها ، انسانها بهتر زندگی كنند و یكدیگر را دوست بدارند و مدینه ای فاضله بوجود بیاید كه تا كنون نیز دستاورد علم همین بوده استنمونه هایی از اسكلت های كشف شده توسط باستانشناسان و جانور شناسان كه این نمودار در دانشگاه اكسفورد در بحش موسسه داروین ثبت علمی و جهانی شده است.

پویا منصفی

زمین چند سال دارد؟
آیا این احتمال وجود دارد که زندگی بر روی کره زمین دچار دگرگونی شود و یا رشد کند؟ متاسفانه تا سال ۱۸۰۰ میلادی تنها تعداد انگشت شماری از دانشمندان انگلیسی و فرانسوی به فکر کردن راجع به چنین موضوعی علاقمند بودند। اما هرگز نمی توانستند خود را متقاعد کنند که چه زمانی لازم است تا این تغییرات گسترده در زندگی روی زمین رخ دهد؛ آنها سن هستی روی زمین را تنها حدود ۶۰۰۰ سال می دانستند. اما امروزه آزمایشها و اندازه گیری های انجام شده بر روی مواد رادیواکتو و محاسبه نیم عمر آنها، عمر زمین را به چیزی حدود 4.5 بیلون سال تخمین می زند. (در واقع اندازگیری میزان فساد موجود روی فسیل ها و سنگهای سخره های کهنسال که از ایزوتوپ های رادیواکتیوی با نیم عمری معادل 100 بیلیون سال هستند، این رقم را محاسبه نشان می دهد!) اگر این موضوع را دانشمندان در سالهای ۱۷۰۰ تا ۱۸۰۰ می دانستند شاید خیلی زود نظریه تکامل را می پذیرفتند.


پیش از آنکه بشر از موضوع تکامل در جانداران آگاه شود با تکامل تدریجی زمین آشنا بود। امروزه دانشمندان معتقد هستند که شناخت بیشتر این نظریه می تواند به آنها برای پیش بینی وضعیت آینده زمین کمک کند. دانشمندان جهان از 19 نوامبر تا 29 می سال آینده در آمریکا گرد هم می آیند تا در اینباره به بحث و تبادل نظر بپردازند.
پروفسور گرنت كه یكی از استادان دانشكاه سلطنتی انگلستان بود قبل از داروین به تحقیق در مورد نظریه نكامل پرداخته بود। وی یكی از مشوقان داروین به حساب می اید. بیش از همه روی حیوانات دریایی؛ بخصوص خزه ها و اسفنجها بود। او معتقد بود تمامی گونه های جانداران هستی ریشه و جد مشترکی دارند که یقیآ از دریا آمده است !!!!
آیا شده است كه به نزدیكی كوههای دیزین سفر كنید ؟؟ آیا كوههای كركس را در استان اصفهان دیده اید ، آیا كوهای بریده بریده سلماس رو دیده اید ؟؟
لایه لایه شدن صخره های در كنار دریا ها بخوبی نشان می دهد که حرکت صخره ها و لغزش آنها روی هم از دیر باز وجود داشته و تا ابد ادامه خواهد داشت.
وجود لایه های عمودی خاکستری زیر لایه های افقی قرمز رنگ همواره برای زمین شناسان موضوع جالبی برای تحقیق بود. دانشمند اسکاتلندی جیمز هاتون (James Hutton) در اواخر قرن ۱۸ طی تحقیقات خود به این نتیجه رسیده بود که چنین تغییراتی تنها می توان در طول میلیونها سال بوجود آمده باشد. او معتقد بود که این لایه های عمودی از قبل در زیر لایه های افقی - همانند آنها - قرار داشته اند و بتدریج با نیرویی که از طرف زمین به آنها وارد شده است کج شده، به زیر آب رفته اند. بروز رسوبات مختلف روی سطح آنها کم کم صخره های قرمز رنگ را بوجود آورده است و پس از مدتی سطح آب پایین آمده و همه آنها به روی آب آمده و چنین پدیده ای را موجب شده اند. یک چنین تغییراتی بخوبی نشان می دهد که نه تنها زمین همواره در حال تغییر است بلکه عمر آن به میلیونها سال قبل باز می گردد و این تصور که زمین و گونه های بشری حدود ۶۰۰۰ سال بیشتر عمر ندارند را زیر سئوال می برد.
:
نظریه اول داروین :
داروین پس از پنج سال سفر با كشتی سلطنتی انگلستان در دور دنیا و جمع آوری صدها گونه سوسك حشره و پرندگان مختلف و اسكلت جانوران نظریه اول خود را در سن
سی و پنج سالگی اعلام میكند : گونه های گیاهان و جانوران ثابت نیستند، آنها در طول زمان دچار تغییر و تحول می شوند اما در عوض تمام آنها به یک جد مشترک باز می گردند."
چند سال بعد داروین به نظریه تك سلول بودن ابتدای موجودات زنده در میلیونها سال پیش نزدیك می شد :
داروین متوجه شده بود با وجود آنکه برخی از حیوانات در دریا شنا می کنند یا مانند خفاش پرواز می کنند و یا در خشکی راه می روند، اما در تمام موارد شباهت های بسیار زیادی میان دست و پای آنها وجود دارد او بر این عقیده بود که گروه بزرگی از حیوانات مانند پستانداران یقینآ به یک جد مشترک باز می گردند. جسارت او به حدی رسیده بود که می گفت : "نگاه کنید؛ بال یک خفاش دقیقآ مشابه دست های یک انسان است!"

نظریه و اثبات دوم داروین :
گونه قوی تر در طبیعت زنده می ماند "
در این زمان داروین ازدواج كرده بود و مردی چهل ساله و معاون كالج سلطنتی انگلستان در امور زیست شناسی به شمار می رفت .او معتقد بود که تعدا جاندارانی که بدنیا می آیند بیشتر از آنهایی هستند که می توانند زنده بمانند।(البته این نظریه اكنون اثبات شده است )آنها بطور دائمی برای دستیابی به غذا و پناهگاه با یک دیگر به رقابت می پردازند و به این ترتیب رشد جمیعتی و گونه ای آنها کنترل می شود। این نظریه در ذهن او این معنا را تداعی کرد که در یک گونه خاص از جانداران (گیاه یا حیوان)، آنهایی که توانایی مقاومت بیشتر در قبال نا ملایمات محیط را دارند، امکان زنده ماندن و ادامه زندگی بیشتری دارند. او همچنین به این نظریه فکر کرد که به احتمال زیاد نسل های بعدی این جانداران از ویژگی های مقاوم والدین خود بهره خواهند برد.داروین متوجه شد که چگونه ممکن است نمونه های موجود در یک گونه از جانداران تفاوت های فاحش دیده شود، او معتقد بود که هر چقدر صفات مفید برای زنده ماند در نمونه ها بیشتر باشد آن نمونه رشد جمعیتی بیشتری پیدا خواهد کرد و در مقابل سختی های زندگی مقاومتر خواهند بود.او معتقد بود که برخی شرط های اساسی برای ادامه زندگی همه جانداران صادق است؛ بعنوان مثال اینکه نوه ها به پدر بزرگ ها شباهت دارند، یا تمایل گونه ها بیشتر به بروز تغییرات کوچک در طول زمان است، بخصوص اگر این تغییرات فیزیکی باشند. او همچنین معتقد بود که در تمام گونه های جانداری باروری و تولید مثل بگونه ای صورت می گیرد که نوزادان متولد شده - یا گیاهان بوجود آمده - شبیه به والدین می شوند


برچسب ها: نگاهی به كشف و اثبات فرضیه تكامل انسان توسط اسطوره دانشمندان جهان " چالرز داروین " ،